تبليغاتX
اندیشه
کانت : حقیقت را به ما نبخشیده اند ، یافتن آن را بر عهده ی ما نهاده اند .
طی اخبار دریافتی از ستاد استهلال کشور مطلع شدیم که متاسفانه چهار نفر از رویتگران هلال ماه رمضان در مسیر سنندج دچار سانحه شدند. این حادثه صبح روز جمعه 30 امردادماه رخ داد، که آقایان امیر اله‌مانی، مهدی عاشقی دچار آسیب دیدگی جزئی و نعمت الله شجاعی و محسن توکلی به دلیل جراحات وارده فوت کردند. اینجانب از طرف گروه نجوم پروکسیما این مصیبت دردناک را که برای اولین بار در جامعه ستاره شناسی آماتوری ایران رخ داده است را به تمامی ستاره‌شناسان و خانواده محترم این دو تسلیت عرض می کنیم و برای خانواده‌ی این دو عزیز صبر و شکیبایی را از خداوند خواستاریم.
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 10:33  توسط حسین فارسیمدان | 

دانشگاه ملی استرالیا ، کانبرا
4 فروردین 1388 – 24 مارچ 2009

 

 

به نام خدا
کمتر از بیست سال از طرح نظریه ”چالش تمدن ها“ می گذشت که در یک عملیات تروریستی وحشتناک دو برج بلند نیویورک که نماد قدرت اقتصادی آمریکا بود فرو ریخت و هزاران انسان در یک لحظه با سلاحی که چاشنی انفجار آن نیز انسانها بودند به خاکستر تبدیل شدند و نیز پنتاگون که مظهر توان نظامی این ابر قدرت بود هدف قرار گرفت.
در پی این حادثه، سیاست جنگی و ستیزجویانه آمریکا فضای دلهره آور و امنیت سوز را بر جهان حاکم کرد و از هر دو سو بر طبل نفرت کوبیده شد. در خور توجه است که این حوادث درست در سالی رخ داد که به پیشنهاد فردی از شرق و جهان اسلام، با اجماعی کم نظیر سال گفت و گوی تمدن ها نامیده شده بود.
آیا آنچه پیش آمد گواه بر درستی ”نظریه جنگ تمدن ها“ و پنداری بودن طرح گفت و گوی تمدن ها بود؟ من در اینجا با قاطعیت می گویم که این حوادث تلخ نه تنها لطمه ای به امکان گفت و گو نمی زند، بلکه آن را به عنوان یک ضرورت گریزناپذیر که می تواند بشریّت را از وضعیت دشوار کنونی رهایی بخشد تأیید می کند.
در لحظه ای حساس از تاریخ که در آن روابط میان انسان ها روز به روز پیچیده تر و نزدیک تر می شود و سرنوشت کشورها و ملت ها پیوستگی بیشتری به هم پیدا می کند و جهان به تعبیر رایج به صورت دهکده ای به هم پیوسته در می آید و تاریخ انسان با وضعیتی مواجه می شود که آن را ”جهانی شدن“ می نامند، در چنین لحظه ای طرح گفت و گوی تمدن ها با توجه و دقت به این امید مطرح شد تا سرمشق و پارادایمی باشد برای زندگی انسان و جهانی که از زور و شقاوت و تبعیض و ستیز و ناامنی به تنگ آمده است و در عمق وجدان خود طالب صلح و همزیستی و عدالت است.
زور و قهر و غلبه پارادایم حاکم بر جهانی بود که در آن دو جنگ جهانی ویرانگر، جنگ های منطقه ای، جنگ سرد، اشغال، سرکوب، تبعیض و آوارگی و بی پناهی انسانها زندگی را بر بشر تنگ و تاریک کرده بود. و در پایان قرن بیستم میلادی، پدیده نفرت انگیز تروریسم که پیشتر هم وجود داشت، صورت وحشتناکی به خود گرفته بود که همه انسان ها را در همه جای جهان بیش از پیش تهدید و نگران می کرد.
طرح گفت و گوی تمدن ها که پس از 11 سپتامبر با طرح ائتلاف برای صلح بر پایه عدالت به جای ائتلاف برای جنگ تکمیل شد و متأسفانه در فضای سرشار از نفرت و تهدید ناشنیده ماند، بشر را در آستانه هزاره سوم میلادی به آینده ای بهتر امیدوار می کرد؛ ولی آنچه در دهه نخست قرن بیست و یکم رخ داد باز هم سبب غلبه دلهره بر امید شد! اجازه می خواهم در این مجال در باب گفت و گو سخن بگویم.
در باب گفت و گو از زمان سقراط تا کنون به خصوص در قرن بیستم فراوان سخن گفته شده است و در این باب در حوزه های فلسفی، جامعه شناسی، زبان شناسی و مردم شناسی و سیاست و شاخه ها و شعبه های گوناگون دانش و تفکر بشری نظریات متعدد مطرح شده است. طبیعی است که پیشنهاد دهنده گفت و گوی تمدن ها نه تنها به امکان گفت و گو باور دارد، بلکه آن را ضرورتی می داند که می تواند بشر را از بحرانی که شرق و غرب عالم را در بر گرفته است و اگر ادامه یابد همه آثار و مأثر زندگی متمدنّانه انسان را نابود می کند نجات دهد. شرایط حاکم بر جهان امروز نیز بیش از پیش ما را به ضرورت گفت و گو میان تمدن ها و فرهنگ ها به عنوان انسانی ترین راه رهایی از بحران رهنمون می شود.
ولی سخن بر سر این است که گفت و گو در چه حوزه ای و میان چه کسانی صورت می گیرد و شرایط نتیجه بخش بودن آن چیست؟
1- آنچه من پیشنهاد می کنم گفت و گو میان تمدن ها و فرهنگ ها است و در اولین گام می گویم که نمایندگان فرهنگ ها و تمدن ها سیاستمداران نیستند، بلکه فیلسوفان، عالمان، هنرمندان و فرهیختگانی هستند که فرهنگ و تمدن را نمایندگی می کنند. در نتیجه گفت و گو را نباید با مذاکره (Negotiation) که عمدتاً میان سیاستمداران صورت می گیرد و هدف آن جلب منفعت و دفع ضرر است و در دوران ما و شاید در طول تاریخ به تحمیل خواست و منفعت طرف قدرتمند به طرف ضعیف انجامیده و اگر مذاکره به این صورت به پایان نرسیده است به جنگ انجامیده است، اشتباه کرد.
همچنین گفت و گو با مباحثه (Debate) که معمولاً میان عالمان و مؤمنان بر سر مباحث علمی و اعتقادی صورت می گیرد تفاوت دارد.
پس گفت و گوی تمدن ها، سیاسی نیست؛ ولی در زمانه ای که دیوار سیاست همه زندگی بشر را احاطه کرده است و متأسفانه سیاست روزگار ما سیاست جنگ است نمی شود از سیاست نگفت. پیوند گفت و گو با سیاست از این جهت است که ما را به تأمل در سیاست فرا می خواند.
گفت و گو امّا، دریچه ای است به گشودگی خود به دیگری و در صدد همزبانی و همدلی است، نه در صدد تحمیل سلیقه و منفعت خود به دیگری و در آن نشانی از تحقیر یک طرف توسط طرف دیگر دیده نمی شود.
2- اگر بنا بر گفت و گو میان تمدن ها و فرهنگ ها است، آیا غیر از تمدن غربی که تمدن غالب است، تمدن های غیر غربی منشاء اثر هستند؟ و آیا سخنی برای گفتن دارند؟
تصویر و تصوری که متفکران غربی در دوران غلبه روحی غرب و پیش از بروز نقدهای جدّی به بنیاد تمدن غرب - یعنی ”مدرنیته“ - وجود داشت این بود که دیگر تمدن ها سخنی برای گفتن ندارند، بلکه گوش های علیل و ناتوانی هستند که فقط باید بشنوند و تسلیم شوند؛ یا به عبارت دیگر چنین پنداشته می شد که غرب که صاحب تمدن غالب و پویا است در میان ویرانه ای از آثار و مآثر تمدن هایی قرار گرفته است که دورانشان به سر آمده و حتی غرب و غربی رسالت دارد که انسان امروز را با اکسیر تمدن خود متمدّن کنند. امری که به پدیده زشت استعمار انجامید یا رفتار غربی را در استعمارگری توجیه کرد.
ولی امروز آن انگاره و پندار رنگ باخته است. از یک سو قوّت یافتن حس هویّت و دلبستگی به سنت و فرهنگ و تمدن در اقوام غیر غربی و از سوی دیگر مشکلاتی که در متن تمدن غرب برای خود غربیان و جهانیان آشکار شده و نقدهای شالوده شکنی که علی رغم دست آورد های شگفت تمدن غرب به آن وارد آمده است، بشر به خصوص بشر غربی را در موقعیت مناسب تری برای گفت و گو قرار داده است، هرچند که بسیاری از سیاستمداران پندارگرا و قدرت طلب هنوز از این آمادگی برخوردار نشده اند.
به نظر می رسد که در هیچ مرحله ای از تاریخ چون امروز زمینه گفت و گوی واقعی فراهم نبوده است. با گفت و گو زبان مشترک پیدا می شود و با زبان مشترک، فکر مشترک شکل می گیرد و با فکر مشترک، رویکرد مشترک در مقابل جهان و حوادث جهانی به وجود می آید. از این رو حاصل گفت و گو در نهایت همدلی و همزبانی است.
راهبرد گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها از این حیث که در جستجوی جانشینی خود به جای قدرت در عرصه مناسبات ملّی و بین المللی است، راهبردی گشاینده در برابر انسداد روابط انسانی و اجتماعی است و تبیین و تدقیق مفهومی و کاربردی آن می تواند افقهای جدیدی در عرصه های درون فرهنگی و برون فرهنگی بگشاید.
الگوی گفت و گوی فرهنگ ها، واحد عمل را نه افراد، بلکه در وهله نخست فرهنگ ها قرار داده است. به این معنا موضوع اساسی در این الگو نه فرد، بلکه ساحت های جمعی است. امّا از آنجا که گفت و گو نیازمند گشودگی، گوش سپردن و همدلی است، به پذیرش تنوع و تکثر و شخصیّت و هویّت مستقل در طرفین گفت و گو تأکید دارد. بنابراین طبیعی است که شرط مهم تحقق و نتیجه بخش بودن گفت و گو این است که طرفین یا اطراف گفت و گو همدیگر را به رسمیت بشناسند و به یکدیگر احترام بگذارند.
حال اگر یک سوی گفت و گو جهانی باشد که خود را برتر می داند و حتی عالم خود را پایان تاریخ به حساب می آورد و برای زندگی بشر هدف کمالی جز آنچه در فرهنگ و تمدن او تحقق یافته است نمی شناسد و در نتیجه تاریخ را که عبارت است از حرکت به سوی کمال پایان یافته می داند و فرهنگ و تمدن های دیگر را به رسمیت نمی شناسد؛ یا اگر طرف دیگر آن سوی مقابل را پلید و منحط به حساب می آورد و نفرت خود را از سلطه استعماری و استکباری سیاستمداران وابسته به آن تمدن به ذات تمدن و فرهنگ سرایت می دهد راه گفت و گو و همزبانی بسته می شود.
در همزبانی هیچ یک از دو طرف خود را در موضع قدرت نمی بینند و از موضع قدرت سخن نمی گویند. اگر از یک سو احساس قهر و قدرت و غلبه باشد و از سوی دیگر احساس واماندگی و حرمان و مظلومیت، هیچکدام به دیالوگ نمی اندیشند، بلکه اینها دو گروه سیاسی اند که فکر می کنند مسائل باید از طریق قدرت حل شود و حتی آنکه دستش از قدرت کوتاه است، فکر می کند با قدرت نمایی غیر متعارف باید داد خود را بستاند و در این صورت دایره بسته و ویرانگر استیلاطلبی از یک سو و تروریسم از سوی دیگر زمین را که بنا بود طبق تمنّای پیشوایان تمدن غرب همان بهشتی شود که ادیان وعده داده بودند، به جهنم سوزانی مبدل خواهد کرد که خشک و تر را خواهد سوزاند.
تردیدی نیست که وابستگان به تمدن های قدیم می توانند درس های بسیاری از تمدن جدید آموخته و بهره های فراوانی از دست آوردهای آن ببرند؛ ولی از سوی دیگر بخصوص با مشکلاتی که بعد از قرن ها، وابستگان به تمدن جدید با آن روبرو شده اند و ایرادات و اشکالاتی که از سوی صاحب نظران بزرگ غرب به این تمدن وارد شده و خلاء های فراوان، به خصوص خلاء های معنوی که در آن احساس می شود، با توجه به کاهش غرور انسان غربی در تمدن های غیرغربی، می توان نکته ها و طرفه های بسیاری یافت.
از سوی دیگر همه وابستگان به تمدن های غیر غربی نیز آرزوی توسعه را در سر می پرورانند و به قرائت و روایت هایی از فرهنگ و تمدن خویش دل بسته اند که با انعطاف نسبت به تحولاتی که در عالم و آدم پیش آمده است، در ورای پرده های عادت، نظرشان به ارزش ها و حقایقی در فرهنگ و تمدن خویش معطوف شده است که بتواند سازگار با این تحولات و پدید آورنده جهانی تازه تر و شاداب تر باشد.
هر دو طرف درمی یابند که هر تمدنی چیزهای فراوانی برای گفتن دارد، چنانکه همیشه نیز گوش های شنوایی یافت می شود که آن سخن ها را بشنود، چنانکه شنیده اند.
حافظ! شاعر و حکیم ژرف اندیش ایرانی زبانی دارد که ”گوته“ آلمانی حتی از ورای ترجمه های نه چندان شایسته، آن را می شنود و ایزتسو ژاپنی از امکان هم زبانی بزرگترین عارف اسلامی، محی الدین ابن عربی با متفکران شرق دور گفته است.
بخصوص در اینجا نمی توان از ریشه های مشترک و زمینه های هم زبانی برای رفع مشکلات جهانی در ادیان بزرگ، بویژه ادیان ابراهیمی سخن نگفت و اینها همه کار گفت و گو را آسان می کند.
امروز چه بخواهیم و چه نخواهیم از همیشه وابسته تر به یکدیگریم. از این رو نیازمندتر به یک نظم اخلاق جهانی هستیم. ما باید بتوانیم پنجره دل ها و ذهن هایمان را به روی یکدیگر بگشاییم و به حرمت اجتماع جهانی و زیست بوم جهانی، فرهنگ همبستگی را پاس داریم و به کار بندیم.
پرسش اساسی از همین جا آغاز می شود: با کدام مبنا و از کدام منظر می توانیم این گشودگی فرهنگی -که حاصل آن نیز گشودگی سیاسی است- را در عین تفاوت و تکثر به وجود آوریم؟
به گمان من پاسخ نخست را باید در حوزه اخلاق جست و اگر فارغ از قاعده اخلاق جهانی نمی توان در پی نظم بهتر جهانی رفت، پس جست و جوی این اخلاق با رجوع به سرچشمه های تمدنی و فرهنگی، خود گام محکم و امیدبخش در گفت و گو و نتیجه بخش بودن آن است.
دست به کار شدن همه ما برای تأمین عدالت، آزادی، صلح، پیشرفت واقعی حقوق بشر، پاسداشت طبیعت و حفظ کره زمین یک ضرورت است.
ما هم در قبال یک نظم جهانی بهتر مسؤولیت داریم. و این نظر را نمی توان فقط با توجیه و قرارداد و قانون پدید آورد و اعمال کرد. تحقق صلح، عدالت، آزادی، مدارا و محیط زیست پایدار به بینش و آمادگی همه مردان و زنان برای عمل عادلانه بستگی دارد و پدید آمدن این آمادگی مستلزم دستیابی و پای بندی به اخلاق جهانی متناسب با وضعیت عالم جدید است. حقوق بدون اخلاق به صورت جامع و شامل به دست نمی آید و بدون یک اخلاق جهانیِ واقع گرا نمی توان به همزیستی و بهزیستی در پرتو نظم جهانی بهتر دست یافت.
اخلاق جهانی، تسلّط یک ایدئولوژی جهانی برهمه و حتی یک دین بر ادیان دیگر نیست. مراد از اخلاق جهانی، اجماعی اساسی است در باب ارزش های الزام آور و معیارهای فسخ ناپذیر و رفتارهای سودمند شخصی و حتی می توان این امر را به عنوان ارزشی که همه دینهای الهی به آن فراخوانده اند در نظر گرفت.
ما نباید فقط برای خود زندگی کنیم، باید به دیگران نیز خدمت کنیم. یا نباید هیچ شخص و جامعه ای را به گونه های مختلف مورد سوء استفاده قرار دهیم. ما باید برای ایجاد نظم اجتماعی و اقتصادی عادلانه ای بکوشیم که در آن هرکس بتواند برای نیل به توان کامل انسانی خود از فرصت و مجالی برابر با دیگران برخوردار باشد.
می توان اصول و چارچوبهای این اخلاق جهانی را در ژرفای تعالیم دینی نیز جستجو کرد. در تعالیم دینی، بخصوص ادیان ابراهیمی و بالاخص اسلام اخلاقی وجود دارد که می تواند دردها و رنجهای جهانی را به مدد عقل و اراده انسان تقلیل دهد. می توان از میان ادیان، اساس اجماع برای این اخلاق جهانی را استخراج کرد و همین امر می تواند موضوع مهم گفت و گوی میان تمدن ها و فرهنگ ها و به طور دقیق تر گفت و گوی میان ادیان باشد. و کلام آخر در این باب اینکه: بدون توافق و اجماع اساسی در باب یک اخلاقِ جهانی نمی توان اجتماعات انسانی را از تهدید به استبداد، تبعیض، تحقیر و نابسامانی مصون داشت و این همه خود مهمترین زمینه‌های افراط گرایی و خشونت در جهان امروز است.
علاوه بر آنچه گفته شد به نظر می رسد در جهان به هم پیوسته کنونی فوری ترین مسأله این است که دردهای مشترک را بشناسیم و به تعریف درستی از هدف مشترک برسیم و آنگاه به ریشه های فرهنگ ها و تمدن ها رجوع کنیم و راه رسیدن به هدف مشترک را بیابیم و در کنار هم آن راه را طی کنیم.
بشر امروز از دردهای بزرگی رنج می کشد. دردها در جهان برخوردار با دردهای محرومانی که دچار عقب ماندگی و حرمان اند یکی نیست. اما می توان در میان این دردها به دردی مشترک رسید که به نظر من مهمترین آنها ناامنی است.
ناامنی اختصاص به یک قوم و یک ملت ندارد. اگر روزی ناامنی ناشی از فقر، جهل، بیماری و تحقیرشدگی و سرکوب و آوارگی ملتهای خاصی را آزار می داد. امروز انسان برخوردار در پیشرفته ترین کشورها نیز با همة وجود احساس ناامنی می کند. علاوه بر ناامنی های پیشین امروز زندگی انسان در نیویورک و واشنگتن و لندن و مادرید و دیگر نقاط جهان نیز امن نیست. این ناامنی علاوه بر اینکه روح انسان را زخم دار کرده است، اگر تداوم یابد زندگی را در همه جای عالم به جهنم سوزان مبدل خواهد کرد. می توان نا امنی را به عنوان درد مشترک انسان این روزگار محور گفت و گو قرار داد و برای آن راه حل مشترکی را جست.
در ورای این جهان رنج آلوده و دردآور به سادگی می توان به هدف مشترک نیز رسید و آن هدف ”صلح“ است و می دانیم که صلح جز بر پایه عدالت به معنی دقیق کلمه استوار نخواهد شد و صلح خواهی و عدالت طلبی را می توان در متن همه فرهنگ ها و تمدن ها و بخصوص دینهای بزرگ جستجو کرد. دیگر درنگ جایز نیست و در ورای منافع و نظرات و سلایق گوناگون که می تواند به ستیز و رویارویی بیانجامد، خیرخواهان بشر می توانند برای رهایی از ناامنی و برای استقرار صلح مبنی بر عدالت، نه تنها گفت و گو را آغاز کنند و با بهره گیری از ریشه های متقن فرهنگی و مدنی خود تلاش برای استقرار نظمی عادلانه بر جهان که به صلح بیانجامد اقدام نمایند. این حرکت افراط گرایان خشونت طلب را خوش نخواهد آمد و به همین دلیل برای هموار کردن راه از جمله باید همگی علیه افراط و خشونت در هر سوی جهان که باشد متحّد شویم.

برای دریافت متن انگلیسی روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 18:37  توسط حسین فارسیمدان | 

نخستين فيلسوف يونانى كه سعى در توصيف  نظام طبيعت كرد طالس( Thales ) بود از طالس دست نوشته اى بجا نمانده است واطلاعات ما در باره او بيشتر از گفته هاى هرودت و به خصوص ارسطو است

 وى تقريبا در سال 640 قبل از ميلاد در ميلتوس به دنيا آمد زندگى وى  مصادف با بعضى از حملات ايران به يونان بود وى سفرهايى به خارج از يونان داشته كه از آن جمله مىتوان سفر به مصر و فينيقيه( فلسطين امروزى ) ياد كرد نقل مىكنند كه يكى از سفرهاى او به مصر براى يادگيرى هندسه بوده است كه مشهور است وى در اين سفر ارتفاع يكى از اهرام مصر را بوسيله اندازه گيرى سايه آن محاسبه مىكند بدين شكل كه در موقعى از روز كه طول سايه خود با قدش يكسان است طول سايه هرم را اندازه گيرى مىكند وى دستى نيز در نجوم داشته به طوريكه وى وقوع خورشيد گرفتگى سال 585 قبل از ميلاد را پيش بينى كرده بود.

طالس گمان مىكرد كه كل طبيعت بايد از يك ماده اوليه تشكيل شده باشد كه وى با مشاهده وبررسى طبيعت به اين نتيجه رسيد كه آب ماده اوليه طبيعت است دليل اين نتيجه گيرى چندان مشخص نسيت ولى احتمال دارد كه او با مشاهده اينكه همه موجودات زنده  براى زندگى به آب نياز دارندوآب تقريبا در همه جاى زمين يافت مىشود وبا توجه به اين موضوع اين ماده اوليه بايد به وفور يافت شود اينگونه نتيجه گيرى كرده باشد بدين گونه است كه طالس اولين فيلسوف طبيعى مىباشد

 جداى از نتيجه طالس چيزى كه براى ما اهميت دارد نوع فلسفه اى است كه او در اين نتيجه گيرى بكار برد طالس نيز مانند ديگر فيلسوفان طبيعى يونان احتمالا بايد به ازلى بودن جهان و قبول نداشتن به وجود آمدن طبيعت از عدم اعتقاد داشته يونانيان باستان يا برايشان شروع جهان اهميت نداشته و يا ازلى بودن وبى آغاز جهان برايشان امرى مسلم بوده است به عبارت ديگر آنها معتقد بوند كه جهان قديم است نه حادث از اين روست كه فيلسوفان طبيعى يونان بيشتر به ماهيت و كيفيت و چگونگى طبيعت پرداخته اند

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 10:42  توسط حسین فارسیمدان | 

«خودکار آبی»

... می لغزد این خودکار و می نویسد آن چه که باید. می ریزد جوهر بر کاغذ سپید دفتر کهنه من. دفتر اندیشه های متروک یک ذهن خسته. بدون خواننده...

به راستی که این قلم چه می کند؟! می نویسد چون که می نویسم. می لغزد چرا که می لغزانم. می افشاند جوهر چرا که گر چنین نکند به دوری می افتد. هم چنانکه پیش از او دیگران چنین گشته اند. این خودکار نحیف من تا بدان جا که ذهنش یاری می کند تنها خاطراتی تیره از جوهر افشانی هایش دارد. جوهر افشانی هایی که حتی دلیل آنها را هم نمی دونست. او همواره در حال ریزش جوهر بر کاغذ یا گاهی مقوا بوده. مگر آنکه در جیبی یا کیفی بی حرکت رها شده باشد.

دیگر قصه را از بر شده بود. بی حرکت مانده تا اینکه دستی او را احاطه کرده و بر روی کاغذی لغزانده. او نیز بی اعتنا به آنکه خود چه می خواهد یا چه می اندیشد، روی کاغذ آثاری از وجود خویش به جای گذاشته. عادت کرده به نوشتن.

ذهنش اسیر یک رابطه علت و معلولی ساده است: «سکوت به هنگام بی حرکتی و جوهر افشانی در زمان حرکت.»

درست عین کامپیوتر. داده می گرفت «حرکت» و تصویر می داد «جوهر». یا عین تابعی که x می گیره و f(x) میده. حتی تا به حال نشده که با یک x دو تا f(x) بده. شایدم دلش نمی خواد. دیگه براش فرقی نداره. اصلاً دیگه بهش فکر نمی کنه. اصلاً دیگه فکر نمی کنه. ذهنش اسیر چارچوبی معین شده.فکرش را از دست داده. ذهنش یخ زده. نسبت به همه چیز بی تفاوت شده. سرد شده. عقیده ای راجع به نوشتن نداشت. راجع به هیچ چیزی عقیده ای نداشت.

می نویسه چون تا به یاد داشته نوشته. می نویسه چون دیگر خودکار ها هم می نویسند. می نویسه چون باید بنویسه.

می نویسه چون عادت کرده بنویسه. عدت کرده، عادت .....

- خودکار را بی جان رها می کنم. نگاهم را از صفحه سپید کاغذ بر می چینم. اندکی تأمل...چشمانم بی قرار به اطراف خود می نگرند.شاید به دنبال پاسخی هستند. سرم را می گردانم. همه چیز روشن است.

            نوای فرهاد...

... آینه می شکنه هزار تیکه میشه ، اما باز تو هر تیکش عکس منه

عکس ها با دهن کجی بهم میگن ، چشم امید رد بِبُر از آسمون

روز ها با هم دیگه فرقی ندارند ، بوی کهنگی میدن تمومشون...

لبخند از روی لبم محو میشه. دیگه چشمام آرام گرفتند ، پاسخشون رو گرفتند.

به خودم می نگرم...یک خودکار آبی.

حسین فارسیمدان- شیراز ، آبان 1385

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 0:24  توسط حسین فارسیمدان | 

ماهواره ملی امید به وسیله ماهواره بر "سفیر 2" برای اولین بار در تاریخ كشورمان به فضا پرتاب شد و در مدار پیش‌بینی شده قرار گرفت.

این ماهواره در اولین اقدام پیام صلح و دوستی رئیس جمهور با صدای وی را به زمین مخابره كرد.
ماهواره ملی امید بوسیله ماهواره بر "سفیر 2"
که به صورت کاملاً بومی در کشور طراحی و ساخته شده است، درمدارزمین قرار گرفت. ماهواره ملی امید با وزن حدود 25 کیلوگرم از نوع ماهواره سبک است، این ماهواره با هدف برقراری ارتباطات متقابل ماهواره و ایستگاه زمینی، تعیین مشخصات مداری و تله متری مشخصات زیرسامانه ها، در مدار زمین قرار داده شده است، ماهواره امید هر 24 ساعت 15 بار در یک مدار بیضوی به اوج 530 کیلومتر به دور زمین می چرخد و در هر دور، دو بار به وسیله ایستگاه‌های زمینی دورسنجی و بردسنجی کنترل و هدایت می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 21:20  توسط حسین فارسیمدان | 

سخنرانی سیّد محمّد خاتمی در بزرگداشت سی و پنجمین سالگرد ابتکار گفت و گوی کلیسای سن گابریل وین
آکادمی علوم اتریش، وین/ شنبه 4 آبان 1387 - 25 اکتبر 2008

 

 

بنام خدا
تقدیر از ابتکار گفت و گوی کلیسای سن گابریل و تجلیل از پروفسور ”بشته“، تجلیل از یک مؤسسه و یک فرد نیست، بلکه بزرگداشت یک اندیشه و یک راه است که گفت و گو و رواداری را وسیله مطمئن نزدیک شدن به حقیقت در اثر همکاری و همدلی صاحبان خرد و خیرخواهان می¬داند و بخصوص با توجه به نقش بنیادین دین در تاریخ و تمدن¬بشری به گفت و گوی میان ادیان اهتمام ویژه دارد.
سی و سه سال تلاش در این راه مبارک، آثار و برکات فراوانی داشته است و این تلاش ارجمند برای کسی که پیشنهاد دهنده گفت و گوی تمدن ها و فرهنگ ها به جامعه جهانی است از اهمیّت و احترام بیشتری برخوردار است. برای جناب آقای پروفسور بشته و دولت و ملت اطریش موفقیت و سربلندی آرزو می کنم و اجازه می خواهم در این مجال اندک با جمال در باب گفت و گو سخن بگویم.

گفت و گو از زمان سقراط تا امروز، تاریخی پر فراز و نشیب داشته است و آنچه تذکر به آن در این مجال لازم است اینکه تفاوت میان گفت و گو (Dialogue) و دیگر گونه های ارتباط کلامی، فکری و احساسی را در یابیم. زیرا خلط میان مفاهیم به ظاهر مشابه، ولی دارای تفاوت های بنیادین نظیر گفت و گو (Dialogue) و مذاکره (Negotiation) و مباحثه (Debate) و نظایر آنهات باعث سوء تفاهم می شود.
مذاکره معمولاً در حوزه سیاست کاربرد دارد و هدف از آن کسب منفعت و دفع ضرر است و مباحثه عمدتاً در حوزه های علمی و دینی رخ می دهد و این دو با گفت و گو متفاوت اند.
گفت و گو با هدف تفاهم و شناخت بهتر یکدیگر صورت می گیرد و روندی است که می تواند به همزبانی، همدلی و تلاش مشترک برای رسیدن به هدف مورد توافق بیانجامد.
در دیالوگ همچون مذاکره و حتی جنگ ”من“ و ”دیگری“ حضور دارند، ولی من و دیگری در هنگام جنگ و برخورد با این دو به هنگام گفت و گو تفاوت دارند.
در جنگ ”دیگری“ دشمن است که یا باید تسلیم گردد یا از میان برداشته شود و در مذاکره ”دیگری“ کسی است که در نهایت باید به نفع طرف قوی تر کوتاه بیاید، ولی در گفت و گو اساس رابطه، محبت و همدلی است. در عرصه گفت و گو حاضران نه سیاستمدارن یا صاحبان ایدئولوژی از موضع سیاست و ایدئولوژی، بلکه نمایندگان تمدن ها و فرهنگ ها یعنی اصحاب فکر و فرهنگ و هنر در جوامع اند.
دیالوگ، سیاسی نیست، گرچه آثار سیاسی بزرگ دارد و از جمله خود سیاست و بخصوص راههای اخلاقی کردن آن می تواند موضوع گفت و گو باشد. چرا که فاصله گیری سیاست از اخلاق باعث خسارتهای بسیار زیادی برای بشریت شده است که از جمله در دو جنگ ویرانگر جهانی، جنگ های منطقه ای، جنگ سرد و سرکوب و اشغال و بالاخره تروریسم آثار مخرب آن را دیده ایم.
به نظر من موقعیت غیرگفت و گویی و پویش های غیریت ساز کنونی برآمده از خودبرتربینی و استیلاطلبی نظامی و سیاسی کنونی از یک سو و عقب ماندگی و تحقیر شدگی و گرفتاری بسیاری از ملّت ها به حکومت های مستبد و وابسته از سوی دیگر است.
آنچه طی دهه ها و حتی سده های اخیر مبنای رابطه میان کشورها بوده زور و خشونت است.
اگر با هدف فهم یکدیگر به گفت و گو بپردازیم و این مهم را مبنای عمل مشترک قرار دهیم چشم انداز واقعی برای هدفهای والایی چون صلح بر پایه عدالت را ترسیم کرده ایم.
اجازه می خواهم در این مجال اشاره ای داشته باشم به آثار عملی گفت و گو و پاره ای راه کارها که می تواند در این امر مفید باشد:
گفت و گو گرچه به عنوان انسانی ترین فعالیت آدمی، حیطه ظهور وجود انسانی و دارای اصالت و خود یک هدف عالی است، اما بدون تردید می تواند و باید دارای آثار و نتایجی در زندگی و بهبود وضع بشر امروز باشد.
برای دست یابی به این مقصود باید گفت و گو را به جانبی هدایت کرد که بتواند بسیاری از دردهای مشترک ما را درمان کند.
1- گفت و گو را باید از نقطه ای آغاز کرد که طرفهای گفت و گو در آن مشترک اند و نیز باید آن را متوجه فوری ترین و مبرم ترین مشکلات و مسائلی کرد که همه با آن معترفیم و از آن رنج می بریم.
به عنوان مثال اگر ناامنی درد مشترک روزگار ما است که آدمی در شرق و غرب عالم از آن رنج می برد، تلاش مشترک برای خاموش کردن این آتش جانسوز و گفت و گو برای رفع آن به عنوان هدف مشترک از فوری ترین وظایف هر انسان خیرخواه است و می دانیم که ناامنی ناشی از خشونت ورزی است و خشونت خود زاده افراط است. بنابراین گفت و گو میان متفکران جوامع شرق و غرب برای مقابله با خشونت و منزوی کردن خشونت گران و افراط گرایان گام بلندی است برای حرکت به سوی صلح که خود می تواند به عنوان هدف مشترک انتخاب شود. و نیز تفاهم بر این نکته که صلح در جهان جز بر پایه عدالت پدید نمی آید و اگر برای لحظاتی پدید آید دوام نخواهد یافت از اهمیت ویژه برخوردار است.
2- از نگاهی دیگر جهان امروز از تبعیض، جنگ اشغال آوارگی، هراس از سلاحهای کشتار جمعی، اعمال معیارهای دوگانه و تروریسم رنج می برد. غیبت اخلاق بخصوص و نیز مهربانی و عدالت بخصوص در عرصه سیاست و در روابط میان ملت ها و کشورها از عوامل مهم پدید آمدن این وضعیت ناگوار است.
در دیدار اخیر خود با عالیجناب پاپ متذکر شدم که اگر نگوییم لبّ پیام پیامبران الهی، بخصوص اسلام و مسیحیت محبت و عدالت است، دست کم این دو، جایگاه بسیار برجسته ای در آموزش های این دو دین بزرگ و سایر ادیان الهی دارند. آیا هنگام آن نرسیده است که جهان اسلام و مسیحیت در ورای اختلافاتی که بعضاً سطحی و بعض دیگر ناشی از سوء تفاهمات تاریخی است، به روح آموزش ادیانمان که یگانه است رجوع کنیم و دست در دست هم برای مبارزه با عوامل نامهربانی و خشونت و بی عدالتی در عرصه جهانی قیام کنیم؟
می توان گفت و گوی میان ادیان را به این جهات سوق داد و طبعاً اگر آتش برافروخته ای که خشک و تر را می سوزاند فرونشانده شود، مجال بسیار برای گفت و گوهای فلسفی و کلامی پدید می آید که در آن موارد هم اگر ژرف نگر باشیم وجوه مشترک میان این دو دین به مراتب بیش از وجوه اختلافی است.
3- اگر مراد رسیدن به صلح بر پایه عدالت است، طبیعی است که اگر کمک دولتها و سازمانهای معتبر بین المللی که امکانات را در دست دارند نباشد، گذر از عالم مفاهیم به واقعیت های زندگی دشوار است و با کمال تأسف هنوز مدار و محور سیاست در جهان ما زور و استیلاطلبی است و سازمانهای مهم بین المللی نیز یا در برابر ابزار و امکانات دولتها ناتوانند یا به هر دلیل ناچار به رعایت جانب قدرتمندان. برای رسیدن به این هدف مهم تلاش برای اصلاح ساختار و کارکرد سازمانهای بین المللی و بهره گیری بهتر از آنها امری لازم به نظر می رسد.
4- تلاش مشترک برای منزوی کردن افراط گرایان خشونتگر و سلطه طلب و سیاستهای زورمدار چه در هیأت دولت ها و چه گروههای خشونت گرا در افکار عمومی مقدمه ای لازم برای کارآمد شدن گفت و گو است و داشتن ابزار تبلیغات صحیح و دستگاههای اطلاع رسانی در این زمینه برای معتقدان به گفت و گو لازم است.
5- صلح نیازمند جانهای صلح طلب است، بنابراین داشتن برنامه صحیح تعلیم و تربیت برای ترویج فرهنگ صلح و مدارا و تربیت نسلهایی که بتوانند از دیوار بلند سوء تفاهمات تاریخی و تبلیغات جنگ افروزان و خشونتگران بگذرند نیز می تواند در دستور کار قرار گیرد.
آنچه گفتم از جمله برنامه هایی است که به یاری خداوند در دستور کار مرکز گفت و گوی تمدن ها قرار دارد و با همت صاحب نظران و هم اندیشان پیگیری خواهد شد.
بدون تردید گفت و گو میان ادیان بزرگ ابراهیمی با توجه به مایه و پایه مشترک آنها و هدفهای مشابهی که برای زندگی انسان و معنی بخشیدن به آن دارند می تواند راهگشا به سوی دنیایی باشد که به جای خشونت، محبت؛ به جای سوء ظن، تفاهم؛ و به جای دلهره و نا امنی، امنیت و امید به آینده بهتر برای همه بشریت باشد و چنین باد!

منبع: سایت رسمی سید محمد خاتمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 0:54  توسط حسین فارسیمدان | 

به نام خدا
برگزاری نشست علمی ”شهر و گفت گو” را به عنوان گامی علمی در پیشبرد ایده گفت وگوی فرهنگ ها به فال نیک می گیرم و از حضور اندیشمندان ،هنرمندان،استادان و محققان گرانقدر ایرانی و غیر ایرانی در این همایش صمیمانه تشکر می کنم.
سال ها پیش که فرصت دوری نسبی از کارسیاسی اجازه داد تا با نگاهی فلسفی به اندیشه سیاسی غرب به اجمال بپردازم ،عنوان از دنیای ”شهر“ تا شهر ”دنیا“ را برای آن نگاه مناسب دیدم. علت آن بود که اوج گیری فلسفه را در یونان همزمان با دوران پیدایش وبسط و رونق نوعی زندگی سیاسی می دانند که با ”پولیس“ که در دیگر زبانهای اروپایی به سیته و سیتی و در فارسی به شهر ترجمه شد متقارن است.
”شهر“ یونان جنبه معنوی و سیاسی داشت و مظهر هویت انسان هایی است که در آن زندگی می کنند. اصالت با شهر است و فرد جزئی است در درون شهر و به یک معنی انسانیت انسان در متن شهر تحقق یا فضیلت می یابد . ”شهر“ دارای هویت اصلی است و بدون در نظر گرفتن آن، زندگی خوب بی معنی است.
فیلسوفان قدیم در معرفی شهر می گفتند که باید ”کافی با لذات“ باشد. یعنی کمال جامعه در این است که بتواند خود را اداره کند. به گفته ارسطو ”شهر خود کافی است و ایستاده برپای خویش“ شهر در نظر افلاطون امری است طبیعی نه مصنوعی و انسان طبعاً به زندگی در شهر گرایش دارد و کشش تکوینی و طبیعی او را به سوی زندگی جمعی می راند. علت تشکیل شهر از نظر او نیازهای طبیعی انسان است که در درجه اول جنبه مادی و اقتصادی دارد اما پس از آنکه جامعه تشکیل شد فراتر از اقتصاد ومادیت می رود. جامعه برای انسان است و انسان دارای حیثیتی فرامادی است لذا جامعه انسانی هم نمی تواند صرفاً دارای خصوصیت های مادی باشد.
روح جامعه ”عدل“ است و ”عدل“ یکی از چهار فضیلت شهر مطلوب افلاطونی است که در کنار حکمت، شجاعت و خویشتن داری اهمیت دارد و عدالت در این میانه از همه اهمیت بیشتری دارد. شهر عادل چون انسان عادل باید و می تواند بر خود حکومت کند و این البته تابع انضباط و نظم است که در باطن و در زوایای پنهان صلح وصفا ایجاد می کند و در آشکارا و در میان طبقات شهر هماهنگی. عدل حکم هارمونی در یک ارکستر را دارد، به تعبیری دیگر نسبت عدل با سایر اجزای شهر نسبت معمار با سایر کارکنانی است که در امر ساختمان دخالت دارند. چنین شهری به نظر افلاطون آنگاه زیبا می شود که خرد بر آن حاکم باشد و خرد نزد فیلسوفان است.
این شهر فلسفی اگر چه با مفهوم شهر به ویژه در ساخت معمارانه و جامعه شناسانه امروز آن تفاوت های روشن دارد، اما ناظر به جوهر و سرشت مشترکی نیز هست: شهر تنها تراکم جمعیت ها نیست، خود باید جامعه باشد. شهر در آنجا است که جامعه باشد و در آنجا تعلق و دلبستگی به وجود می آید، آشنایی صورت می پذیرد، و نوعی حیات جمعی به وجود می آید و کالبد آن روح پیدا می کند. شهری که حیات دارد ،تنها معبر نیست، محل زندگی است ، فضاهای آشنایی و تأمل در آن بسیار و معنی دار است. چنین شهری هم محل و هم موضوع گفت و گوست و نه تنها افراد که حتی فرهنگ ها می توانند در آن گفت گو کنند، ”محله“ بسازند و به اعتبار فرهنگ و حیات انعکاس یافته در محله با همدیگر زندگی کنند، ارتباطات میان فرهنگی به وجودآورند و تناسب با فرهنگ پویا و زایا خود دارای ساخت شهری شایسته و بایسته شوند.
گفت و گو در جهان واقعی از دل اجتماع های آشنا در می آید و اجتماع بستر و زمینه مناسب می خواهد بسیاری از شهرها و مناطق جدید آنها از آنجا که با تغییرات پرشتاب و با جابجایی های بسیار همراه اند و از مکان ها و امکان های گفت و گویی برای شهروندان برخوردار نیستند، نه تنها از گفت و گو و داد و ستدهای فرهنگی به دوراند، بلکه با شکنندگی ها و آسیب پذیری های شهری و توسعه ای نیز رو به رو می شوند.
خوشبختانه فضاهای معماری کهن ایرانی و اسلامی نمونه های هنرمندانه و حیات بخش فراوانی دارد از سازگاری بناها و کالبدهای زندگی با آن گونه نیاز های انسانی و اجتماعی که فیلسوفان و جامعه شناسان برای حیات شهروندی و شهروندان قائل بودند.
زندگی در محله های قدیم شهرهای ما از درون خانه تا محل کسب و کار و اجتماع های گوناگون محلی و شهری و زمینه ها و پایه هایی گفت و گویی داشت و در این گفت وگوها نه تنها ادراک ها و احساس ها بلکه نمادها و نشانه ها نیز شریک می شدند.
امروز سخن بر سر آن نیست که باید برای احیای آن محله ها یا آن سنت ها به گذشته بازگشت كامل و در گذشته زیست، سخن اصلی آن است که آن گونه معماری و شهر سازی پاسخ شایسته و در خور به نیاز زمانه خود بودند، اما آیا اکنون تناسبی میان این فضاهای کالبدی و شهری با نیاز ها و ضرورت های این زمانه هست؟ بازگشت به هر سنتی نه مقدور است و نه مطلوب ، اما آیا گسیختگی از هویت و فرهنگ و تاریخ هم منجر به مدرن شدن و پاسخگویی به نیازهای انسان و جامعه مدرن می شود؟
من بارها گفته ام نقد سنت و نه نفی آن در کنار نقد مدرنیته و نه نفی آن راهبرد مناسب برای عرصه های مختلف فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ماست. می توانیم این راهبرد را در صورتی دیگر بیان کنیم و آن گفت و گوی میان سنت و مدرنیته در حوزه های گوناگون زندگی امروز است. از گفت و گوی میان جهان زیست های نو و کهن، خلاقیت و نوآوری و روایت های جدید و تاثیر گذار برای بهبود کیفیت زندگی انسان و جامعه کنونی در می آید و این ملموس ترین اثر و نتیجه گفت و گوی میان فرهنگ ها و تمدن هاست که من در عرصه های مختلف برآن اصرار داشته و دارم.
گفت و گوی فرهنگ ها معطوف به دو حوزه نظر و عمل است، حوزه نظر گفت و گوی فرهنگ ها مفهومی برآمده از کوششی مستمر برای نزدیک شدن به حقیقت و دست یافتن به تفاهم است که طرفین آن نه موضوع شناخت که طرف مکالمه و شریک مبحث اند. گفت وگو به معنای شناخت دقیق جغرافیای فرهنگی جهان و داشتن نگاه نقادانه به”خود“ و”دیگری“، اهتمام به میراث گذشته و در عین حال جدیت در کسب تجربه های تازه است و گفت و گو بر سر الزام ها و نیازهایی است گاه در متن زندگی امروز و فردای بشر است ”اما در حوزه عملی گفت و گوی فرهنگ ها ناظر به راهبردها و برنامه های عملی و اجرایی برای حل مسایل زندگی در جهان چند فرهنگی است. این گونه رویکرد به گفت و گوي فرهنگ ها می تواند هر حوزه ای از حوزه های زندگی روزمره شهروندان و جامعه امروز را در بر بگیرد و ظرفیت های جدیدی بر اساس پیش فرض های گفت گویی فرا روی مشکلات گوناگون حیات مادی بشر بگشاید.
تجربه مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئیس و تشکیل گروهC-100 از سوی پرفسور شوآب برای پرداختن به مسایل مهم و مبتلا به اقتصادی و اجتماعی جهان از منظر گفت و گوی فرهنگ ها و تشکیل نهادهای مختلف در سطوح ملی منطقه ای و بین المللی برای کاهش و رفع بحران ها و منازعات مذهبی، قومی ،نژادی، سیاسی و اجتماعی نمونه هایی از کاربردی شدن ایده گفت گوی فرهنگ هاست. به این ترتیب گفت و گوی فرهنگ ها نه یک مفهوم انتزاعی و دور از دسترس که مقوله درگیر با جدی ترین مسایل زندگی خود و جامعه به شمار می آید. گفت گوی فرهنگ ها از این زاویه رهیافتی واقع گراست که اگر چه جوهر و سرشت آن فرهنگی است اما به اعتبار نقش اساسی و قدرت فرهنگ محدود به عرصه فرهنگ نمی ماند و به وضوح و وفور آثار خود را در اقتصاد، سیاست ، اجتماع ، علم و هنر نشان می دهد.
این نوع نگاه نه تنها افق های دور را در هر حوزه به زمینه های زندگی روزمره نزدیک می کند، بلکه امکان گفت گو میان ساحت های مختلف جامعه و جهان ما را هم به وجود می آورد. در این گفت گوی فرهنگ ها می توان از مناظر مختلف فلسفی، اجتماعی، علمی، هنری و تجربی به پدیده های واحد نگاه و بر اساس آن گفت و گو کرد. ”شهر“ و ”گفت و گو“ خود مقوله ای از این دست است که درآن بتوانند اصحاب اندیشه و هنر و تجربه ”شهرجدید“ و نسبت آن را با گفت وگو موضوع گفت و گوی خویش قرار دهند. در این گفت وگوی فرهنگی می توان راههایی برای بهتر شدن زندگی در شهر و کاهش رنج ها و دشواری های زندگی جدید پیدا کرد و آنها را به عنوان برنامه هایی برای اقدام در مسیر بهسازی کالبدهای شهری به کاربرد اینکه برای مسایلی از این دست چه باید کرد وچه می توان کرد کار شما اندیشمندان و محققان و صاحب نظران عزیز و ارجمند است که امیدوارم تلاقی اندیشه ها و دیدگاههای شما سخن ها و راهبردهایی تازه را در این مسیر بیافریند. به آغاز و دوام و فرجام تلاش هایی از این دست سخت امیدوارم چون بر این باورم که برای پیشبرد اندیشه گفت و گوی فرهنگ ها باید بزرگ فکر کرد و از کوچک آغاز،
ان شاء الله

منبع: سایت رسمی سید محمد خاتمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 0:51  توسط حسین فارسیمدان | 

متن کامل وصیت نامه دکتر علی شریعتی

علی حقیقتی بر گونه اساطیر

مکتب ، وحدت ، عدالت ، علی

بازگشت به خویشتن

پدر مادر مامتهمیم

نیازهای انسان امروز

پیروان علی و رنج هایشان

روش برداشت از قران

روم ، پیام امید به روشنفکر مسئول

سلمان پاک

یک جلوش بی نهایت صفر

آری این چنین بود برادر

اگر پاپ و مارکس نبودند

علوی و صفوی

فاطمه فاطمه است

شهادت

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 14:43  توسط حسین فارسیمدان | 

دکتر علی شریعتی در دوم آذر سال ۱۳۱۲ در کاهک روستای کوچکی در کنار کویر، در نزدیکی سبزوار دیده به جهان گشود. پدرش محمد تقی شریعتی، موسس کانون حقایق اسلامی و مادرش زهرا امینی، زنی روستایی متواضع و حساس بود. پدر پدر بزرگ علی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده ملاهادی سبزواری محسوب می‌شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 0:49  توسط حسین فارسیمدان | 

مارتین لوتر کینگ جونیور (۱۵ ژانویه ۱۹۲۹ - ۴ آوریل ۱۹۶۸) رهبر سیاهپوست جنبش حقوق مدنی ایالات متحده امریکا بوده است.

وی در یک خانواده متوسط در آتلانتا به دنیا آمد . پدر و پدربزرگ وی از رهبران فرقه باپتیست (تعمیدگرا) بودند و همین تمایلات مذهبی موجب ادامه تحصیل وی در رشته الهیات شد.

در پی بازداشت رزا پارکس ، زن سیاهپوستی که با بلند نشدن از روی صندلی یک اتوبوس عمومی برای یک سفیدپوست زندانی شد ، کینگ جوان رهبری جنبش تحریم سیاهپوستان را برعهده گرفت و به عنوان یک فعال مبارزه با تبعیض نژادی در سرتاسر ایالات متحده آمریکا شهرت یافت . در سال ۱۹۵۷ به همراه ۶۰ رهبر سیاهپوست دیگر سازمانی را بنیان گذاشت که بعدها به کنفرانس رهبران مسیحی جنوب شناخته شد . وی در مبارزه علیه نژادپرستی از تعالیم مسیح و مهاتما گاندی پیروی می‌کرد.

مارتین لوتر کینگ در سال ۱۹۶۳ به عنوان مرد سال از سوی مجله تایم برگزیده شد و در سال ۱۹۶۴ به عنوان جوان ترین فرد جایزه صلح نوبل را دریافت کرد . اوج فعالیت‌های مبارزاتی مارتین لوتر کینگ در دهه ۱۹۶۰ و برای تصویب قانون حقوق مدنی بود . وی در سال ۱۹۶۳ در گردهمایی بزرگ طرفداران تساوی حقوق سیاهان که در برابر بنای یادبود آبراهام لینکلن در واشنگتن دی سی برگزار شد، معروفترین سخنرانی خود را به نام «رویایی دارم» انجام داد که از مهم‌ترین سخنرانی‌ها در تاریخ آمریکا به‌شمار می‌آید. دکتر لوتر کینگ در این سخنرانی که در آن عبارت «رویایی دارم» تکرار می‌شد، درباره آرزوی خود سخن گفت و ابراز امیدواری کرد که زمانی آمریکا طبق مرام و آرمان خویش زندگی کند و تحقق مساوات و برابری ذاتی انسان‌ها را به چشم ببیند.

مارتین لوتر کینگ در ۴ آوریل ۱۹۶۸ در شهر ممفیس ایالت تنسی ترور شد .

در سال ۱۹۸۶ مقرر شد برای بزرگداشت یاد وی در ایالات متحده آمریکا سومین دوشنبهٔ ماه ژانویه تعطیل رسمی اعلام شود.

 

منبع : فرانک ال. شوئل، «آمریکا چگونه آمریکا شد؟»، ابراهیم صدقیانی، (انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۸۳) ، چاپ سوم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 15:41  توسط حسین فارسیمدان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خورشید برای همه یکسان می تابد.همه به آن نیازمندند ولی او به کسی نیازمند نیست.حتی اگر همه ی خانه ها را بدون پنجره بسازیم باز هم او می تابد.پس ما به او نیازمندیم که برای خانه هایمان پنجره می سازیم.

نوشته های پیشین
شهریور 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آرشیو موضوعی
معرّفی کتاب
چگونه فیلسوف باشیم؟
کیهان
فلاسفه
متافیزیک
سرگرمی!
پیوندها
سایت رسمی سید محمد خاتمی
پایگاه اطلاع رسانی رسمی دکتر علی شریعتی
اتحادیه بین المللی نجوم (IAU)
سازمان فضایی ایران (ISA)
تاریخ فسفه
تلسکوپ فضایی هابل
سازمان فضایی ناسا
گروه نجوم پروکسیما
عدد طلایی
آسمان پارس
انجمن نجوم آماتوری ایران
مجله اسکای اند تلسکوپ
بررسی حقوق زن در اسلام
عشق به دانایی
حمید حیاتی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

حسین فارسیمدان