تبليغاتX
فلسفه و اندیشه
کانت : حقیقت را به ما نبخشیده اند ، یافتن آن را بر عهده ی ما نهاده اند .

آسمان تاریک با ستارگان چشمک زن آن میلیون ها سال است که بشر روی زمین را مفتون و مسحور خود ساخته است . نقاط روشن ریزی که در حقیقت هر کدام خورشیدی است عظیم و دنیایی عجیب . زمانی بشر اولیه از دیدن خسوف ، کسوف ، دنباله دار ها و شهاب ها به وحشت می افتاد و اکنون در قرن فضا بسیاری از پیشرفت های امروزی مدیون نجوم است . ماهواره های مخابراتی ، جاسوسی ،  تلویزیونی ، زمین شناسی و ... خدمات زیادی به بشر نموده است . از کشف معادن نفت و گاز و فلزات تا پیروزی در جنگ با کمک ماهواره های جاسوسی به علم نجوم وابسته است .امروزه در ایستگاههای فضایی آزمایشاتی برای ساخت داروهایی برای درمان سرطان ، ایدز و ... انجام می شود . همچنین جهت افزایش محصولات کشاورزی آزمایشاتی در حال انجام است و هم اکنون بشر به سیارات دیگر راه یافته و اندیشه ی مسکونی کردن آن ها را در سر می پروراند . علم نجوم کاربرد های زیادی دارد که مجال برای بررسی همه ی آن ها نمی باشد .

اما بهتر است بدانیم میلیون ها نفر در سراسر کره زمین به صورت آماتوری (غیر حرفه ای) مشغول فعالیت های نجومی هستند و دلپذیر ترین ساعات خود را با مطالعه ی آسمان به سر می برند . طیف وسیع علاقه مندان به نجوم سن و شغل نمی شناسد . از کودک و نوجوان تا پیرمرد و پیرزن و از دانش آموز و دانشجو تا معلم و مکانیک و کشاورز و راننده و حتی خانم های خانه دار ، در زمره ی علاقه مندان به نجوم قرار دارند .

فعالیت نجومی به صورت آماتوری سواد زیادی لازم ندارد . اگر چه برای کارهای جدی نجوم مثل نجوم محاسباتی به دانش ریاضی نیاز دارد . حاصل فعالیت های آماتورها برای منجمان حرفه ای بسیار لازم و ضروری است . گاهی منجمان آماتور کارهای بزرگی انجام می دهند . مثل کشف دنباله دار ها و سیارک ها که نام کاشف آن بر روی آن سیارک و یا دنباله دار تا ابد جاودان می شوند.

میزان موفقیت آماتورها در نجوم بستگی به میزان علاقه و تلاش آن ها دارد . تلاشی که ثمره ی آن علاوه بر گذراندن اوقاتی شیرین و دلپذیر ، بدست آوردن دیدی وسیع و عمیق از جهان آفرینش و عبادتی خالصانه است .

امام صادق (ع) می فرمایند :

تفکر الساعه خیر من عباده السنه .

ساعتی اندیشیدن بهتر از یک سال عبادت است .

چه عبادتی بهتر از تفکر در خلقت جهان و قدرت آفریدگار است . پس این گوی و این میدان .

به قول سهراب سپهری :

هر کجا هستم ، باشم ، آسمان مال من است .

اصغر کبیری                                    

انجمن نجوم پاسارگارد – سعادت شهر

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:57  توسط حسین فارسیمدان | 

همانطور که می دانید ، خورشید تنها منبع تولید انرژی و نور در منظومه ی شمسی است . (البته سیارات ، آن هایی که هسته ی مذاب دارند , از جمله زمین نیز مقداری انرژی گرمایی که ناشی از هسته ی آن است را به صورت امواج مادون قرمز تولید کرده و از طرف سطح به فضا گسیل می کنند و باید گفت که این انرژی فوق العاده کم است . ) خورشید ، این غول آتشین منظومه ی شمسی ، برای تولید انرژی - اعم از گرما و امواج الکترو مغناطیس - از فرآیند های هسته ای استفاده می کند . بدین صورت که با تبدیل ۴ اتم هیدروژن به یک اتم هلیوم ، در یک فرآیند بسیار پیچیده انرژی تولید می کند . با انجام محاسبات ، جرم یک اتم هلیوم تولید شده ۲۶ هزارم برابر جرم یک پروتون ، از جرم ۴ اتم هیدروژن کمتر است ، یعنی ۱۰-۲۹×۴/۳۴ کیلوگرم . این تفاوت جرم در فرآیند هسته ای تبدیل به انرژی می شود . (به این فرآیند تولدی انرژی در خورشید ، فیوژن گفته می شود ) در هر ثانیه درخورشید ۶۰۰ میلیون تن هیدروژن به ۵۹۶ میلیون تن هلیوم تبدلی می شود ، یعنی در این میان ۴ میلیون تن ماده به انرژی تبدلی می شود . بر طبق معادله ی مشهور آلبرت اینشتین یعنی E=MC2 که موازنه ی بین ماده و انرژی را نشان می دهد . در خورشید در هر ثانیه ۱۰۲۶×۳/۶ ارگ (erg) انرژی تولید می شود .(یک erg واحد بسیار کوچک و کم انرژی است و حدودا برابر است با انرژی ای که یک حشره هنگام بالا رفتن از ارتفاعی به ضخامت یک ورق کاغذ مصرف می کند .) بنابراین مقدار انرژی تولید شده در خورشید روزانه معادل ۱۰۳۱×۳/۱ ارگ است . یعنی معادل ۱۰۱۴×۳/۴۶ کیلوگرم ماده . دانشمندان اختر شناسی و اختر فیزیک دانان ، طی بررسی ها و محاسبات خود به این نتیجه رسیده اند که زمین  ٩-۱۰×٢ انرژی تولید شده ی خورشید را دریافت می کند . یعنی معادل ۱۰۲۲×۱/۵۵ ارگ انرژی در روز . با انجام محاسبات در می یابیم که زمین در هر ۲۴ ساعت ۱۷۲۸۰۰ کیلوگرم از ماده ی تبدیل شده به انرژی در خورشید را دریافت می کند ، یعنی معادل ۲ کیلوگرم ماده در هر ثانیه . مساحت کره ی زمین تقریبا معادل ۱۰۱۴×۵/۱۵ متر مربع است و با فرض اینکه همه ی نقاط زمین به طور مساوی و برابر از انرژی خورشید بهره مند می شوند ، مقدار انرژی دریافتی هر متر مربع از زمین در روز معادل ۱۰۷×۳/۰۱ ارگ است یعنی ۳۴۸/۳۸ ارگ بر متر مربع در هر ثانیه و معادل ۱۰-۱۵×۳/۹ کیلوگرم ماده در هر ثانیه.

                                                                                             با تشکر از جناب آقای علی خاکسار

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 3:24  توسط حسین فارسیمدان | 

هنگامي كه يك ستاره‌ي پرجرم به شكل ابرنواختر منفجر مي‌شود، ممكن است هسته‌اش سالم بماند. اگر جرم اين هسته بين 4/1 تا 3 برابر جرم خورشيد باشد، جاذبه باعث مي‌شود كه بيشتر از مرحله‌ي كوتوله سفيد متراكم گردد، تا حدي كه پروتون‌ها و الكترون‌ها به هم فشرده شده و تشكيل نوترون بدهند. به اين جرم سماوي «ستاره‌ي نوتروني» گفته مي‌شود (وقتي قطر ستاره به Km10 برسد، انقباضش متوقف مي‌شود). چگالي يك ستاره‌ي نوتروني به حدي است كه يك قاشق از آن يك ميليارد تن جرم دارد.

به اعتقاد اكثر دانشمندان، اين ستارگان بر اثر فشرده شدن پروتون‌ها و الكترون‌ها تا حد تشكيل نوترون، در اثر فشار و جاذبه‌ي بسيار زياد بوجود آمده‌اند، اما به طور كلي كم بودن اطلاعات در مورد اين ستارگان در سال‌هاي اخير تحقيقات زيادي بر روي آنها انجام مي‌گردد:

در سال 2002 ميلادي، يك تيم تحقيقاتي وابسته به ناسا به سرپرستي خانم كاتن (Cotton) براي تعيين ساختار نوتروني با استفاده از تأثيرات جاذبه‌ي زياد ستاره بر روي نور مطالعاتي را در مورد يك ستاره‌ي نوتروني و همدمش كه در فاصله‌ي 30000 سال نوري از زمين قرار دارد، با استفاده از يك ماهواره‌ي مجهز به اشعه‌ي ايكس انجام داد. به طور كلي با توجه به نظريه‌ي نسبيت عام انيشتين، نوري كه از يك ميدان جاذبه‌ي قوي عبور كند، مقداري از انرژي خود را از دست مي‌دهد كه اين كاهش انرژي به صورت افزايش طول موج بروز مي‌كند كه به اين پديده، «انتقال به قرمز» مي‌گويند.

گروه خانم كاتن براي نخستين بار انتقال به قرمز نور گذرنده از اتمسفر بسيار بسيار نازك يك ستاره نوتروني را كه در اثر جاذبه‌ي عظيم آن و وابسته به جرم و شعاعش به وجود آمده است، اندازه‌گيري كردند. اين گروه مطالعاتي پس از انجام تحقيقات خود و تعيين كردن فشار دروني ستاره با استفاده از شعاع و جرم آن به اين نتيجه رسيدند كه در آن ذره‌ي ديگري به جز نوترون وجود ندارد.

                                                                                            با تشکر از خانم سها تبریزی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 14:8  توسط حسین فارسیمدان | 

متافيزيک آن طور که ابن سينا در کتابش با عنوان "شفا" در نظر گرفته، توضيح عقلانی همه هستی ست. ابن سينا "مشتق شدن همه چيز از هستی لازم"، ابديت هستی و نيز نفی شناخت آنچه مجزا از منبع هستی ست را در اين کتاب توضيح داده است.

ابن سينا برای هر علمی موضوعی در نظر گرفته و علوم را به دوشاخه نظری و عملی تقسيم کرده است. از نظر او، علم نظری دانشی ست که موضوعش مستقل از ماست درحالی که علم عملی برای ما کاربرد دارد. او سه نوع علم عملی در نظر می گيرد: دانش کشورداری، اقتصاد و حکومت بر خود. او همچنين سه علم نظری را ممکن می داند: فيزيک، رياضی و دانش ماوراء الطبيعه.

ابن سينا اولين کسی ست که کانی شناسی را ابداع کرده و در شيمی به شیوه قدیم هم کار کرده است. ابن سینا در نجوم نیز تحقیقاتی دارد و با ابوریحان بیرونی تبادل فکر داشته است. یرداختن به حوزه های مختلفی که ابن سینا در آنها کار کرده از بحث این مقاله خارج است.

ابن سينا دانش ماوراء الطبيعه را دانشی الوهی می داند و موضوعش را طبق ديدگاه ارسطويی چيزی می داند که موجوديت داشته باشد. او به دو دليل مربوط بودن خدا به دانشهای ديگر را نفی می کند:

۱. دانش های ديگر يا دانش عملی هستند يا فيزيک يا رياضی و نمی توانند درباره خدا باشند.

۲. اگر خدا در متافيزيک بررسی نشود در هيچ علم ديگری قابل بررسی نخواهد بود. حتی اگر محوريت موضوع خدا در اين علم لازم باشد نمی توان جز اين يذيرفت که خدا موضوع خود را تشکيل می دهد.

ابن سينا اين مورد را مطرح می کند که موضوع متافيزيک به علت اوليه مربوط است. اگرچه به نظر ابن سينا، علت اوليه موضوع منحصر به متافيزيک نيست. چرا که وجود اين علت بايد در اين علم نشان داده شود. ابن سينا با استفاده از متافيزيک ارسطو اين راه حل را ييشنهاد می کند که موضوع  متافيزيک هستی آن گونه که هست می باشد که با هر آن چه وجود دارد اشتراک دارد. در تاريخ متافيزيک ابن سينا نخستين کسی ست که اين راه حل را ييشنهاد کرده است.

ابن سينا موضوع متافيزيک را با موضوع ديگر علوم نظری مقايسه کرده است. او  فيزيک را دانش اجسام آن گونه که هستند نمی داند بلکه آن گونه که حرکت می کنند يا ساکنند. رياضيات از نظر او، دانش مربوط به اندازه گيری و اعداد است و بنابراين به هستی که حادث شدنش رياضی ست ارتباط دارد. در هر دوی اين دانشها هستی به طور محدود بررسی می شود چرا که به ماده، اندازه يا تعداد بستگی دارد. در اين دو دانش،‌ هستی ييش فرض شده است بدون آن که برای خودش مطالعه شود. هستی موضوع دانش متافيزيک است و در اين دانش بدون هيچ محدوديتی بررسی می شود. متافيزيک همه مقوله های مربوط به هستی از جمله: ذات، کميت و کيفیت را شامل می شود ولی مقوله عمومی تر خود هستی ست که بقيه مقوله ها را دربر می گيرد.

موضوع متافيزيک، هستی همانطور که هست و مشترک با هر آن چه هست می باشد. ابن سينا می گويد که هستی نخستين موضوعی ست که به فکر در می آيد. اين نظر ابن سينا بعدها توسط فيلسوفانی نظير آکويناس و هايدگر استفاده شده است. تعبير هستی از اين جمله ابن سينا، درک روح ما از موجوديت داشتن چيزهاست. هستی، همه چيز را نه آن طور که اين گونه يا آن گونه است بلکه آن طور که موجوديت دارد دربر می گيرد.

ابن سينا علاوه بر ارسطو، از نظر فارابی نيز بهره برده است. فارابی متافیزیک ارسطو را به این صورت در نظر گرفته بود که ١٠علت برای هستی وجود دارد که ٩ علت ثانوی هستند. از نهمین علت، علت دهم که علت فعال است به وجود می آید. دو علت اول، اولین کره آسمانی و هفت علت کرات مربوط به سیارات را یدید اورده اند. فارابی روح این کرات را به خلقت جوهر جسمانی توسط خدا مربوط می دانست که ماده اولیه همراه با حرکت را تشکیل داده است که اجزایش با وجود تفاوتهای شکلی به هارمونی و هماهنگی رسیده اند، نیزعناصر چهارگانه طبیعی یعنی گرما، سرما، خشکی و رطوبت از آنها تشکیل شده است. در ادامه چرخه تکاملی، اشکال کامل تر یعنی گیاهان، جانوران و انسان یدیدآمده اند. فارابی همچنین به علم منطق، توانایی زبان و فکر یرداخته است. او تکامل ذهن را به سه مرحله ذهن بالقوه، ذهن بالقعل و ذهن به دست آمده تقسیم کرده است. از نظر او، نوع سوم ذهن با به کار بردن تصاویر و تصورات ذهنی  حاصل شده است.

ابن سينا نخستين کسی ست که بين ذات* و موجوديت، فرق قائل شده است. از نظر او، موجوديت همان حادث شده از ذات است. به عبارت ديگر، موجوديت همان چيزی ست که به ذات می رسد وقتی که وجود می يابد.

ابن سينا مفهوم لازم را در نظر می گيرد. از نظر او، لازم تاييدی بر موجوديت است. ارسطو نيز لزوم را در متافيزيک خود به عنوان مفهومی اساسی مطرح کرده بود. ابن سينا لزوم خدا را به عنوان دليلی بر موجوديت خدا به کار می برد.

يکی ديگر از مشخصه های متافيزيک ابن سينا، تفاوتی ست که بين لازم و ممکن مطرح کرده است. از نظر او، لازم به علت احتياجی ندارد در حالی که ممکن به علت محتاج است. توجه به تفاوت بين ذات و موجوديت در اينجا ضروری ست: هستی لازم، اصل موجوديتش را در خود دارد اما هستی ممکن این طور نيست و اصل موجوديتش را در خود ندارد. برای هستی ممکن، موجوديت يک حادثه است که به ذات اضافه می شود. هستی ممکن به چيزی احتیاج دارد تا واقع شود که همان هستی لازم است. به عبارت ديگر، هستی لازم همان علت هستی ممکن است که موجوديت آن را سبب شده است. اين هستی لازم به نوبه خود، يا لازم است يا ممکن و اگر ممکن باشد برای موجوديت يافتنش به علت لازم ديگری احتياج دارد. بنابراين هستی لازم به طور الزامی بايد وجود داشته باشد تا همه چيز هستی خود را از آن بگيرد. ابن سينا تاييد کرده است که در هستی لازم، هستی و ذات يکی هستند.

طبق استدلال ابن سينا، وجود ابديت هستی الزامی ست. چرا که در يک تداوم زمانی، هر چيز توسط علتی به وجود آمده که خودش علتی ممکن است. بنابراين هميشه می توان به يک علت درونی و سيس يه علت آن علت رسيد و تا بی نهايت ادامه داد. طبق نظر ابن سينا، اگر بخواهيم برای چيزی علتی در نظر بگيريم، بايد آن علت به طور هم زمان با آن چه سبب شده وجود داشته باشد بنابراين علت لازم آن خواهد بود. خلقت از نظر ابن سينا، به اين معنی نيست که موجوديت از يک "تصميم" درونی در زمان مشتق می شود (تصميم الوهی که مشکل چندگانگی را ايجاد می کند) بلکه به اين معنی ست که يک شيء، موجوديتش را از يک علت لازم گرفته است. بنابراين خلقت يک وابستگی در هستی ست نه تداوم زمانی.

الزام ابديت هستی در ديدگاه ابن سينا يعنی اثبات ابديت هستی توسط ابن سينا. به عبارت ساده تر اثبات ابديت هستی يعنی اثبات وجودی ابديت هستی. يس احتمال و امکان در آن راه ندارد. ابن سينا هستی را ابدی می دانست. 

ابن سينا دو دليل برای نادرست بودن نظريه تدوام درونی-زمانی اصل اوليه نسبت به موجوديت جهان ارائه داده است:

۱. اگر در نظر بگيريم که خدا قدرت خلق کردن را قبل از خلقت داشته، اين اشکال وجود خواهد داشت که زمانی معين قبل از خلقت جهان وجود داشته که شامل خدا هم شده است و اين غير ممکن است،

۲. اگر در نظر بگيريم که خدا خلقت را در زمانی غير از زمانی که جهان را خلق کرده است می توانست آغاز کرده باشد،‌ اين اشکال وجود دارد که خالق در زمان معنی از ناتوانی به توانايی رسيده و اين لزوم خلقت بوده که به او چنين امکانی داده است و اين مورد، اشکال دوم اين نظريه است.  

ابن سينا در کتابش نتيجه گرفته که تداوم درونی-زمانی برای خلقت غير ممکن است و خلقت را بايد به صورت يک اشتقاق موجودات از فکر خدا در نظر گرفت چراکه خدا فکری خالص است که به فکر می آيد و فکرش به صورت کار است که همان ذات همه موجودات است.

ابن سينا با اين نظريه، چندگانگی را از اصل اوليه رد کرده است: "او همه چيز را در آن واحد به تفکر در می آورد که به چندگانگی در ماده شکل می گيرد يا در حقيقت ذاتش به فرمهايشان درمی آورد اما اين فرمها از فکر او مشتق می شود." ذات اجسام به دليل آن که فکر شده اند، وجود دارد. جهان از اين فکر که همان اصل اوليه لازم است يديد آمده است.

براي اين که اين اصل دارای يگانگی باشد، ابن سينا از اصل نئو افلوتينی بهره گرفته و در کتابش نوشته است که اشتقاق اول از واحد است که فکر ديگر را مشتق می کند و اين اشتقاق ادامه می يابد و تحت هر فکر، يک کره آسمانی وجود دارد (ابن سينا در مجموع ۱۰ فکر مجزا در نظر گرفته است). طبق اين نظريه نئو افلوتينی، جهان از يک اشتقاق اوليه از فکر الوهی سرچشمه گرفته است.

نظريه متافيزيک ابن سينا چند مشخصه مهم دارد:

۱. ابن سينا يايداری موضوع متافيزيک يعنی هستی همان طور که هست را مطرح کرده است.

۲. هستی، نخستين موضوعی ست که به فکر ما می رسد.

۳. ابن سينا ذات و موجوديت (يا هستی) را از هم متفاوت در نظر گرفته است. اين مورد در متافيزيک يونانی بررسی نشده بود.

۴. خدا هستی لازم است که هستی و ذاتش لزوما در او مرتبط هستند.

۵. جهان (ذات ها) از خدا مشتق شده که خودش فکر می شود.

لازم است اشاره کنم که دور شدن ابن سينا از فلسفه ارسطو را يکی از مزيات فلسفه سينايی می دانند. هرچند که بهتر است وجوه متفاوت هر دو را در نظر گرفت.

اگر کلمه ذات یا essence را درباه خدا به کار بریم، ذات همان جوهر یا substance  است. ارسطو نیز برای جوهر یا substance چهار معنا در نظر گرفته بود: ١. ذات یا ti esti ٢. فراگیر یا universal ٣. گونه ٤. سوبسترا.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 4:8  توسط حسین فارسیمدان | 

نووالیس: «فلسفه به راستى درد فراق است، اشتياقى درونى براى در خانه بودن در همه جا.»

پرسشى كه در عنوان اين نوشته طرح شده، بيش از هر كس متوجه خود نويسنده اين يادداشت است. نويسنده در اين نوشته بر آن است جوابى قانع كننده براى خويش بيابد، تا دليلى موجه براى شيفتگى اش به فلسفه بيابد وقتى كه حتى پيشه اش فلسفه نيست.

لوكاچ فلسفه را به منزله شكلى از زندگى، پيوسته نشانگر گسست ميان درون و برون مى داند، آشكار كننده تفاوت ذاتى ميان خود و جهان، ناسازگارى جان و كنش. به گمان او، به همين دليل دوران هاى سعادتمند فلسفه ندارند. اما كدام دوران سعادتمند؟ من كه يادم نمى آيد! انسان يادش نمى آيد. چه به هبوط آدمى قائل باشيم و چه بدبينانه كل ماجرا را خسران ببينيم و تباهى، فرقى نمى كند: شكى نيست كه نه فقط اكنون بلكه حتى دورنماى آينده هم نشانى از سعادت با خود ندارد. پس تا اين گسست و دوپارگى و اين فقدان بارزه ماست به فلسفه نياز داريم، و تازه به ياد بياوريم كه روز به روز پيشرفتى اگر در وضعمان هست رو به قهقراست. به فلسفه نياز داريم تا كمينه پرده از اين همه تناقض كه بر تمام شئونات هستى ما سايه افكنده برداريم و چون و چرايش را بكاويم.

«روشنگرى چيست؟» مقاله معروفى است از كانت. براى نخستين بار فيلسوف از يك رخداد تاريخى، از يك دوران پرسش مى كند. چرا؟ تا با شناخت وضعيت تاريخى اى خاص به شناخت انسان نائل آيد، انسان به عنوان بخشى از خود روشنگرى. انسان ديگر از موجودى انتزاعى به هستنده اى تاريخى بدل شده و فيلسوف در مقام كسى كه دلواپس آدمى است، ناگزير است مراقب حال حاضر باشد، حال حاضرى كه آدمى در آن غوطه ور است، و نيز پرسش از اسباب و عواملى كند كه به ناسازوارى و ناموزونى آدمى دائماً دامن مى زنند و او را در چنگال خويش هر روز زبون تر و ذليل تر مى سازند. از اين روست كه فوكو مى گويد :«شايد امروز هدف كشف [فلسفى] اين نيست كه ما چيستيم بلكه رد و نفى آن چيزى است كه ما هستيم. ما بايد براى رهايى از اين «بن بست دوجانبه» سياسى، كه همان ويژگى هاى منفرد سازى و كلى سازى ساختارهاى قدرت مدرن به طور همزمان است، در اين باره تخيل كنيم كه چه چيزى غير از آنچه كه هستيم، مى توانستيم باشيم.»

جمله اى از ميشله حكم كانون فلسفه بنيامين را دارد :«هر دورانى خواب دوران بعدى را مى بيند.» فيلسوفان به گمانم خوابگزاران هر عصرند و در كار تعبير و تفسير خواب هر دوران. اول از همه بايد خود دوران را شناخت، هم خودآگاه و هم ناخودآگاهش را. پس اگر فيلسوف در مقام خوابگزار مدام به گوشه و كنار سرك مى كشد، اگر مثلاً فيلسوف پس مدرن امروز به سراغ فيلسوفان پيش سقراطى مى رود، پر بيراه نرفته به دو دليل: آنها هم در مقام پيشينه خود اويند و هم به عنوان جزيى از تمام دوران هاى بعدى بايد خوابشان تعبير شود. درست همان قدر مى توان به صدق گفتار فيلسوف يقين كرد كه به تعبير خوابگزار! اما هر خوابگزارى همين كه تلاش مى كند وارد دنياى خواب شود، در خواب رويابين شريك مى شود. پس فيلسوف و دوران در خواب ديدن دوران بعد با هم شريك اند. و خواننده فلسفه نيز ضرورتاً پاى به دنياى خواب مى گذارد. اين مهم نيست كه خواب خوش باشد يا بد. نفس خواب ديدن براى آدمى لذت بخش است، گيريم اين خوابى كه به دنيايش دخول يافته ايم كابوس باشد.

چيزى كه امروز نامش فلسفه است از همان زمان پيدايش نزد يونانيان و به نام لوگوس، بر اساس ضديت با ميتوس يا همان اسطوره شكل گرفته است. اسطوره حاصل رويابينى آدمى است درباره سرچشمه ها، درباره رويدادها، درباره سر هر چيز. روياى اسطوره اى انسان چشم انداز او را هرچه فراخ تر و بلكه بى نهايت مى كند و از سماوات گرفته تا قعر آب ها را جولانگاه خيال او مى گرداند. فلسفه در آغاز جنبشى بوده بر ضد اين اسطوره سازى، بر ضد اين رويابينى. غافل از اين كه خود نيز رويابين است، گيريم از گونه اى ديگر. فرق لوگوس و ميتوس نه در ذات رويابينى شان كه در نوع رويايى است كه مى بينند. اگر اسطوره به وقايع، به واقعيت شاخ و برگ مى دهد، اگر اقليم هاى جديدى در برابرمان ظاهر مى كند و اينچنين زندگى ما را غنا مى بخشد، روياى فلسفى شاخ و برگ را مى زند، واقعيت را مى پيرايد، پوست مى كند و در اين سير درونى و رو به مركز هرچه مى يابد به كنارى مى زند تا بلكه باز بيشتر به عمق برود، آن هم در سوداى رسيدن به كُنه، به كانون. و براى من، من شيفته رويابينى اين هر دو نوع رويابينى با هم و از رهگذر رابطه ديالكتيكيشان لذت بخش مى شوند. فلسفه رويايى است كه در زبان و با زبان تحقق مى يابد و اسطوره در تصوير، با تصوير.

براى همين، انسان نخستين با تصويرهايى كه اينجا و آنجا نقش كرده از اسطوره هايش روايت كرده اما فلسفيدن برايش هميشه با كلام ميسر شده. و شايد به همين خاطر است كه در يونانى لوگوس هم به معناى كلام است و هم فلسفه. رويابينى پا گذاشتن به قلمرو بى نهايت است و فرا رفتن از هر قيد و مرزى. به همين خاطر است كه خودكامگان و مستبدان بيش از هر چيز از اشكال مختلف رويابينى، از هنر و ادبيات گرفته تا فلسفه، مى هراسند و به همين خاطر است كه هانا آرنت مى گويد: انديشه خطرناك وجود ندارد، ذات انديشيدن خطرناك است. مى شود درست دلايلى متضاد در ضرورت فلسفه برشمرد.

اين خوابگزارى مى تواند تعبيرهايى كاملاً بر ضد خود خوابگزارى به بار آرود، حتى ممكن است خود را نفى كند. مرلوپونتى در خطابه معروفش، «در ستايش فلسفه» از راهى كاملاً مخالف بر اهميت و نقش اساسى فلسفه صحه مى گذارد :«فيلسوف مى گويد كه دنيا آغاز مى شود، كه نبايد از روى آنچه كه گذشته آن بوده در مورد آينده اش قضاوت كرد، كه اعتقاد به گونه اى تقدير در درون چيزها يك اعتقاد نيست بلكه يك سرسام و سرگيجه است، كه روابط با طبيعت يك بار و براى هميشه تنظيم نشده، كه هيچ كس نه مى تواند از آنچه كه آزادى به بار مى آورد سر در بياورد و نه مى تواند روابط و سنن انسانى را در تمدنى كه ديگر به واسطه رقابت ها و الزامات در معذوريت نيست، تصور كند.»

بورخس اين خوابگرد اعظم گفته بود:«به نظر من آدم هايى كه فلسفه ندارند فقيرانه زندگى مى كنند. فلسفه از نظر من به دنيا ابهامى مى دهد كه همين ابهام خيلى عالى است. فلسفه به عبارتى واقعيت را تحليل مى برد و از آنجا كه واقعيت هميشه چندان مطبوع نيست، اين تحليل رفتن به داد آدم مى رسد.» اين نوشته خود نوعى خوابگزارى است و تنها مجموعه اى پيشنهاد، گيريم بعضى هاشان با هم متناقض
.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 3:15  توسط حسین فارسیمدان | 

4 میلیارد سال پیش وقتی منظومه شمسی تازه متولد شده بود، کوچولوی این خانواده به آرامی در حال تکمیل و شکل گیری بود. همه چیز به خوبی پیش رفت که ناگهان یک سنگ سرگردان آسمانی این آرامش را به هم ریخت و طی برخوردی شدید با این سیاره نو پا، بسیاری از مواد آن را به فضای بیکران پرتاب کرد. زمین نیز از این برخورد بی نصیب نماند و میزبان احتمالاً حدود 16 میلیون میلیارد تن از این مواد شد. البته این نظریه کاملاً قطعی نیست، اما شبیه سازی های رایانه ای جدید بر اساس شواهد موجود چنین نتیجه ای را نمایان می کنند. سرگذشت تلخ عطارد می تواند تعدادی از خصوصیات امروزه ی آن را توجیح کند. از جمله چگالی زیاد و هسته بزرگ آن که غنی از آهن است و همچنین ضخامت کم پوسته عطارد از پیامدهای چنین برخوردی است.

عطارد مداری بیضی شکل دارد که باعث می شود سیاره در حضیض مداری 5/23 میلیون کیلومتر به خورشید نزدیک شود. اختر شناسان با اتکا به این موضوع و با روشی علمی، که مانند دقت به چرخش تخم مرغ برای تشخیص نوع آب پز از خام است، به بررسی درون سیاره پرداختند و شواهدی قوی یافتند مبنی بر اینکه عطارد در هنگام نزدیکی به خورشید هسته ای سیال دارد. وجود هسته مذاب معمای میدان مغناطیسی عطارد را، که شدت آن یک درصد میدان زمین است، حل می کند.

سرعت گریز سیاره 25/4 کیلومتر بر ثانیه است که جو بسیار دقیق آن را حاصل می شود به طوری که عملاً می گوییم عطارد جو ندارد به همین دلیل آسمان عطارد همواره سیاه و تیره است و دنیای آن در روز گرم و خشن و در شب سرد و طاقت فرساست.

اولین فضاپیمایی که به عطارد سفر کرد مارینه 10 بود که در سال 1975 از آن دیدار نمود. عکس های مخابره شده از مارینه 10 نشان می داد که سطح عطارد از گودال ها و حفره های برخوردی پوشیده شده که چهره آن را به ماه زمین شبیه کرده است.

عطارد همچنان رازهای سر به مهری دارد که شاید با رسیدن فضا پیمای مسنجر (پیام آور) به آن در سال 1387، پرده از این رازها برداشته شود.

سمیرا خز فروش

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 21:12  توسط حسین فارسیمدان | 

عطارد یا تیر کوچکترین و نزدیکترین سیاره به خورشید است که از زمان های گذشته مورد توجه یونانیان و مصریان واقع شده بود.رصد این سیاره به دلیل نزدیکی زیاد آن به خورشید کمی سخت است.به طوری که بزرگترین زاویه ی کشیدگی عطارد از خورشید °28 است.

گاهی اوقات عطارد قبل از طلوع خورشید دیده می شود که در این حالت در غرب خورشید قرار دارد و گاهی اوقات نیز در بعد از غروب خورشید قابل مشاهده می شود که در این حالت در شرق خورشید قرار گرفته است.به همین سبب یونانیان باستان گمان می کردند که دو سیاره ی متفاوت را مشاهده می کنند.بنابراین وقتی عطارد را در غرب خورشید رصد می کردند آن را مرکوری (پیک بادپای خدایان) و هنگامی که آن را در شرق خورشید رصد می کردند آن را آپولو می نامیدند.امروزه ما می دانیم که هردو (مرکوری و آپولو) یکی هستند.

حرکات مداری این سیاره کمی عجیب است.مدّت زمان حرکت انتقالی این سیاره برابر با 88 روز زمینی است و مدّت زمان حرکت وضعی این سیاره تقریباً برابر با 58 روز زمینی است.اما نکته ی جالب توجّه این حرکت آنست که هر شبانه روز در عطارد 176 روز زمینی طول می کشد.یعنی دو برابر طول سال آن.

چون مدّت شبانه روز در عطارد بسیار طولانی است،مقدار انرژی تابشی که از خورشید دریافت می کند برای مناطقی که در برابر نور خورشید قرار دارند زیاد است.به طوری که دما در روز به حدود 600 کلوین می رسد.اما شب های عطارد یخبندان واقعی است.زیرا دما در شب به حدود 90 کلوین میرسد.عدم وجود جو مناسب نیز باعث تشدید این اختلاف دما میان شب و روز می شود.به همین دلیل عطارد از نظر اختلاف دمای میان شب و روز رکورد دار منظومه ی خورشیدی است.این شرایط باعث می شود تا سطح سیاره در روز به بیابانی سوزان و گداخته و در شب به صحرایی سرد و یخبندان بدل گردد.

                                                                                                          با تشکر از خانم سمیرا خزفروش

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 3:15  توسط حسین فارسیمدان | 

ای وطن ای مادر تاریخ ساز
ای مرا بر خاک تو روی نیاز

ای کویر تو بهشت جان من
عشق جاویدان من ایران من

ای ز تو هستی گرفته ریشه ام
نیست جز اندیشه ات اندیشه ام

آرشی داری به تیر انداختن
دست بهرامی به شیر انداختن

کاوه آهنگری ضحاک کش
پتک دشمن افکنی ناپاک کش

رخشی و رستم بر او پا در رکاب
تا نبیند دشمنت هرگز به خواب

مرزداران دلیرت جان به کف
سرفرازن سپاهت صف به صف

خون به دل کردند دشت ونهر را
بازگرداندند خرمشهر را

ای وطن ای مادر ایران من
مادر اجداد و فرزندان من

خانه من بانه من توس من
هر وجب از خاک تو ناموس من

ای دریغ از تو که ویران بینمت
بیشه را خالی ز شیران بینمت

خاک تو گر نیست جان من مباد
زنده در این بوم و بر یک تن مباد



وطن یعنی همه آب و همه خاک
وطن یعنی همه عشق و همه پاک

به گاه شیر خواری گاهواره
به دور درد پیری عین چاره

وطن یعنی پدر مادر نیاکان
به خون و خاک بستن عهد و پیمان

وطن یعنی هویت اصل ریشه
سر آغاز و سر انجام و همیشه

ستیغ و صخره و دریا و هامون
ارس زاینده رود اروند کارون

وطن یعنی سرای ترک تا پارس
وطن یعنی خلیج تا ابد فارس

وطن یعنی دو دست از جان کشیدن
به تنگستان و دشتستان رسیدن

زمین شستن ز استبداد و از کین
به خون گرم در گرمابه فین

وطن یعنی اذان عشق گفتن
وطن یعنی غبار از عشق رفتن

وطن یعنی هدف یعنی شهامت
وطن یعنی شرف یعنی شهادت

وطن یعنی گذشته حال فردا
تمام سهم یک ملت ز دنیا

وطن یعنی چه آباد و چه ویران
وطن یعنی همین جا یعنی ایران

وطن یعنی رهایی ز آتش و خون
خروش کاوه و خشم فریدون

وطن یعنی زبان حال سیمرغ
حدیث جان زال و بال سیمرغ

سپاه جان به خوزستان کشیدن
شهادت را به جان ارزان خریدن

نماز خون به خونین شهر خواندن
مهاجم را ز خرمشهر راندن

وطن یعنی اذان عشق گفتن
وطن یعنی غبار از عشق رفتن

وطن یعنی هدف یعنی شهامت
وطن یعنی شرف یعنی شهادت

وطن یعنی گذشته حال فردا
تمام سهم یک ملت ز دنیا

وطن یعنی چه آباد و چه ویران
وطن یعنی همین جا یعنی ایران

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 2:59  توسط حسین فارسیمدان | 

ساعت 9 و 18 دقیقه و 19 ثانیه بامداد ، روز پنج شنبه یکم فروردین 1387

آغاز سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت هجری شمسی مبارک باد

بله، در حال حاضر که شما خواننده این متن هستید این لحظه را پشت سر گذاشته اید. ما نیز آغاز سال نو را به شما و کلیه ایرانیان تبریک می گوییم . و اما اصول و مبنا و تاریخچه این سال هجری شمسی چیست؟

می دانیم که زمین دارای چهار حرکت اصلی است : حرکت وضعی - حرکت انتقالی - حرکت محوری و حرکت تقویمی ، که گذر سال بیشتر تحت تأثیر حرکت انتقالی و تقویمی است .

دانشمندان و گذشتگان ما از حرکت انتقالی زمین آگاه بودند و حتی می دانستند که این حرکت حدود 25/365 روز صورت می گیرد و تقویم های گوناگونی هم تهیه و تدوین شده بود . آنها این 365 روز را به اینگونه تقسیم می کردند:

هر سال دارای 12 ماه و هر ماه دارای 30 روز (که 360=30×12) و 5 روز اضافی نیز که از آنها به نام پنجه دزدیده یا اندرگاه یاد می کردند را به آخر اسفند ماه می افزودند و همانند دیگر روزهای سال نامهایی به آنها نهاده بودند که عبارتند از :

اهنودگاه- اوشتودگاه- سپنتمدگاه- و هوخشتره گاه- وهیشتوایشت گاه

اما 25/0 باقی مانده را چه می کردند؟ آنها در هر 120 سال یک ماه را به انتهای سال می افزودند و آن سال را 13 ماهه حساب می کردند (30=25/0×120) و نام آن ماه افزوده را نی و هیگک یا بهیزک نامیدند. (وهیگک در زبان پهلوی به معنای بزغاله یا جدی است- ماه دهم از بروج دوازده گانه)

یا به گونه ای دیگر؛ سال را 360 روز بدون کم و کاست می گرفتند و هر 6 سال یک ماه را به انتهای سال اضافه می کردند و در هر 120 سال نیز یک ماه دیگر را نیز به انتهای سال می افزودند و آن سال را 14 ماهه می گرفتند .

اما این تقویم هم کاستی های داشته به گونه ای که احتمالاً در زمان ملکشاه سلجوقی نوروز به اواسط شهریور ماه رسیده بود به همین سبب در سال 317 هجری قمری ، سلطان جلال الدین ملک شاه سلجوقی تحت تأثیر وزیر با تدبیرش خواجه نظام الملک ، گروهی از رصد گران و تقویم شناسان را در شهر اصفهان گرد هم آورد . این گروه که تحت سرپرستی عمر خیام بود اقدام به تدوین گاهشماری جلالی و زیج ملک شاهی نمودند .

 ساختار بنیادین این گاهشماری بر مبنای سنت های دیرین گاهشماری ایرانی و با تاکید خاصی بر انطباق نوروز با نقطه اعتدال بهاری بود . این گاهشماری محصول نهایی کوشش های بسیار دیرینه ایرانیان برای دستیابی به تقویمی اعتدالی که حداکثر دقت و انطباق با تقویم طبیعی را داشته باشد ، است.

اگر دقت کرده باشید ، در اول مطلب گفتیم که در گذشت 5 روز را به انتهای سال می افزودند اما در حال حاضر این 5 روز به کجا منتقل شده اند ؟

این 5 روز هم اکنون هم حساب می شود به این صورت که ما 6 ماه اول سال را 31 روزه می گیریم و در عوض ماه اسفند را 29 روز حساب می کنیم .

این در حالی است که دانش امروزه ما معلوم ساخته است که در نیمکره شمالی زمین فصل بهار 9/92 روز و تابستان 6/93 روز، پاییز 8/98 و زمستان 89 روز است.

و این نکته همان دقت و تطبیق بی نظیر تقویم جلالی با طبیعت است که به همراه دیگر عوامل باعث شده که گاهشماری خورشیدی ایران دقیق ترین گاهشماری در جهان به شمار آید .

در 11 فروردین 1304 خورشیدی مجلس پنجم شورای ملی ایران تقویم هجری شمسی را به عنوان تقویم رسمی کشور پذیرفت و آن را جایگزین تقویم هجری شمسی برجی کرد .

سال خور نیز گونه های متفاوتی دارد که پرداختن به آنها در حال حاضر از حوصله این مطلب خارج است اما فقط برای ذکر آن باید گفت که ساعت 9 و 15 دقیقه و 12 ثانیه بامداد روز پنج شنبه یکم فروردین 1387 لحظه تحویل سال نو ایرانی بر مبنای طول سال اعتدالی است .

البته اهمیت تقویم جلالی در محاسبه طول سال متغیر است که در حال حاضر ما از آن استفاده می کنیم و لحظه تحویل سال را بر مبنای آن می سنجیم .

در پایان فقط این نکته را ذکر کنیم که : اگر لحظه تحویل سال پیش از نظر بود آن روز روز اول فروردین و اگر پس از ظهر بود روزبعد ، اول فروردین خواهد بود .

ارمغان باد سالی خوش و خرم به همه ی

سرزمین های ایرانی

«اوستا ، تشتریشت»

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 8:20  توسط حسین فارسیمدان | 

اطلاعات دریافتی بسیارزیادی حاکی ازآنست که 90 در صد جهان از ماده غیرقابل مشاهده ای تشکیل شده که خصوصیا ت عجیبی دارد و کلا" نمیتواند از ماده مرئی معمولی باشد .

ماده تاریک برای ما نا شنا خته است وذراتی هستند که برهمکنش ضعیف دارند و در مراحل بسیار اولیه تحول عالم ، بمقدار خیلی زیادی تولید شده اند و بر د ینامیک عالم حاکم میباشد .

 یکی از بزرگترین دستآ وردها ی علم در قرن بیستم ، تشخیص عناصر شیمیائی بود . با کمی بیش از یکصد عنصر ، دانشمندان توانستند ترلیونها ترلیون امکان شکل گیری ماده ، ازDNA تا جا نوران و ستارهها ئی را که منفجر میشوند  توضیح  دهند . عناصر گوناگونی که زمین را تشکیل میدهند و ما با آنها آشنا هستیم  ما نند کربن ، اکسیژن و آهن . اینها همان عناصری هستند  که کهکشا نها ی دور را تشکیل میدهند . با تحلیل نوری  که از ستارگان درخشنده ، با  فاصله چند میلیارد  سال  نوری ، از کهکشانها  به ما رسید ،  دانشمندان  دقیقا"  همان عناصری را که در اطراف خود با آنها آشنا هستیم پیدا کردند . درواقع هیچ عنصر اسرار آمیزی در تمام عالم پیدا نشده که ما در روی زمین با آن آشنا نباشیم .

جهان از اتمها و ساختارهای زیر اتمی تشکیل شده، این آخرین کلام فیزیک است.

 

اما نحوه حرکت و دوره تناوبی چرخش ستارهها نشان میدهد که مقدارماده تاریک بسیار زیادی درکهکشانها وجود  دارد و باعث  شده است  که ستا ره های دور از مرکز کهکشانها ، سریعتر از آنی  بگردند که  نیروی  گرانش ماده  مرئی  بتواند  سبب  آنها  باشد و میبایست  که  90  درصد جرم خوشه ها  بصورت ماده  تاریک  باشد تا نیروی گرانش لازمه را تامین نماید ، که هیچگونه  نور یا  تا بش الکترو مغناطیسی  دیگری  منتشر نمیکند . درغیر این صورت خوشه کهکشانها  نمیتوانند  بصورت  یک  مجموعه  بسته باقی بمانند و از یکدیگر گریخته و متلاشی میشوند .

این ماده تاریک چیزعجیبی است و با آنچه که  قبلا" گفته شدعلم شیمی با آن آشنا  است کاملا" متفاوت است. مقدار آن در حدود 10 الی 100 برابر ماده مرئی وبجای پروتون و نوترون ، از ذرات عجیب دیگری  ساخته شده است . این ماده وزن دارد اما قابل مشاهده نیست . مشخص نیست که چه نوع است وبه چه شکلی در عالم  توزیع گردیده است . این ماده  بر عالم ما یعنی عالم مرئی  حاکمیت دارد ودینامیک عالم را تعین و مانند گودالهائی است که سبب شده عالم ما مانند آب این گودالها را پر کند . کلیه قوانین عالم ما را این ماده  تعین کرده  و سرنوشت  نهائی  جهان  بستگی به ماهیت دقیق این ماده  دارد  ، که در آتشی  سخت  خرد شود  و از بین  برود  و یا در اثر سرمای سهمگینی  با ناله های  کیهانی محو شود .

خم شدن نور ستارگان    

بررسیها و پیشرفتهای جدید  نشان میدهند  که  وسعت هاله ماده تیره تا حدود شش برابر اندازه کهکشان میرسد . درحقیقت اخترشناسان تا کنون نتوانسته اند لبه های ماده تاریک را دراطراف هیچ یک از کهکشان ها ی مارپیچی تعین کنند . وجود ماده تاریک بر پایه مشاهدات مربوط به جابجائی های اثر داپلری تابش 21 سانتیمتر  ابرهای هیدرژنی میباشد . این ابر های هیدرژنی تا فاصله مشخصی ازکهکشان قابل آشکارسازی هستند و نمیتوان به ناحیه هائی فراترازجاهائی که ابرهای هیدرژنی حضور دارند گسترش داد.

برای برخی از کهکشان ها این فاصله در حدود 70 کیلو پارسک میباشد ، در حالیکه اندازه خود کهکشان تنها 20 کیلو پارسک است . بنظر میرسد که هاله ماده تاریک تا فرا تر از فاصله 70 کیلو پارسک هم گسترش دارد و هیچ اطلاعی وجود ندارد که در این ناحیه چه اتفاقی رخ میدهد . البته این اعداد در مورد هر کهکشان فرق میکند ، ولی چیزی که در مورد کلیه کهکشانها  کاملا" مشخص و مشترک میباشد این استکه ، ماده مرئی تنها بخش بسیار کوچکی از جرم کهکشانها را تشکیل میدهد و بخش عمده آ ن ماده تاریک است .  

اگر نور ستاره بسیار دوری از نزدیکی هاله ماده  تاریک  عبور کند ، نور خمیده میشود . ماده تاریک همچنین  گاهی اوقات بصورت یک عدسی گرانشی  بزرگ  عمل میکند و باعث میشود که  یک ستاره درخشنده تر از وضع طبیعی  خود ظاهر شود . باین طریق با مشاهده  ستارگان کم  نور که  ناگهان درخشنده تر میشوند ، میتوان به  وجود ماده  تاریک  پی برد . اندازه گیری میزان  خمیدگی نور ، میتواند بعنوان روشی برای محاسبه وزن کهکشانها و وزن ماده  تاریک  بکار رود ، که  رصدها نشان میدهند که این خمیدگی ها بسیار بیشترازوزن کهکشان هاست و 90 درصد خمیدگی ها ناشی ازوجود ماده تاریک است .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 11:19  توسط حسین فارسیمدان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خورشید برای همه یکسان می تابد.همه به آن نیازمندند ولی او به کسی نیازمند نیست.حتی اگر همه ی خانه ها را بدون پنجره بسازیم باز هم او می تابد.پس ما به او نیازمندیم که برای خانه هایمان پنجره می سازیم.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آرشیو موضوعی
معرّفی کتاب
چگونه فیلسوف باشیم؟
کیهان
فلاسفه
متافیزیک
پیوندها
تاریخ فسفه
تلسکوپ فضایی هابل
سازمان فضایی ناسا
گروه نجوم پروکسیما
عدد طلایی
آسمان پارس
دانشنامه
انجمن نجوم آماتوری ایران
مجله اسکای اند تلسکوپ
نگاه به منظومه شمسی
بررسی حقوق زن در اسلام
نامه هایی از حوا
با تو از خود می گویم...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

حسین فارسیمدان