X
تبلیغات
اندیشه - متن سخنرانی حضرت زینب (س)
کانت : حقیقت را به ما نبخشیده اند ، یافتن آن را بر عهده ی ما نهاده اند .

مردم کوفه! مردم مکار خیانت کار! هرگز دیده هاتان از اشک تهی مباد! هرگز ناله هاتان از سینه بریده نگردد! شما همانند  آن زن  می مانید که چون داشت می رشت ، بیکبار رشته های خود را پاره کرد نه پیمان شما را ارجی است و نه سوگند شما را اعتباری ! جز لاف ، جز خود ستایی ، جز در عیان مانند کنیزکان تملق گفتن ، و در نهان با دشمنان ساختن چه دارید ؟ شما گیاه سبز و تر و تازه ای را می مانید که بر تودۀ سر گینی درسته باشد و مانند گنجی هستید که گوری را بدان اندوده باشند . چه بد توشه ای برای آنان جهان آماده کردید :خشم خدا و عذاب دوزخ! گریه می کنید آری به خدا گریه کیند که سزاوار گریستنید! بیش بگریید و کم بخندید!

با چنین ننگی که برای خود خریدید چرا نگریید؟ ننگی که با هیچ آب شسته نخواهد شد . چه ننگی بدتر از کشتن پسر پیغمبر و سید جوانان بهشت !؟ مردی که چراغ راه شما و یاور روز تیرۀ شما بود . بمیرید! سر خجالت را فرو بیفکنید! بیکبار گذشتۀ خود را بر باد دادید و برای آینده هیچ چیز به دست نیاوردید! از این پس باید با خواری و سر شکستگی زندگی کنید. چه ، شما خشم خدا را برای خود خریدید ! کاری کردید که نزدیک است آسمان بر زمین افتد و زمین بشکافد و کوهها در هم بریزد.

می دانید چه خونی ریختید ؟ می دانید این زنان و دختران که بی پرده در کوچه و بازار آوردید جه کسانی هستند؟ می دانید جگر پیغمبر خدا را پاره کردید؟! چه کار زشت و احمقانه ای؟! کاری که زشتی آن سراسر جهان را پر کرده است تعجب می کنید که از آسمان قطره های خون بر زمین می چکد؟ اما بدانید که خواری و عذاب رستاخیز سخت تر خواهد بود .اگر خدا ، هم اکنون شما را به گناهی که کردید نمی گیرد، آسوده نباشید، خدا کیفر گناه را فوری نمی دهد ، اما خون مظلومان را بی کیفر نمی گذارند، خدا حساب همه چیز را دارد.

خدا و رسولش راست گفته اند که : پایان کار آنان که کردار بد کردند، این بود که آیا ت خدا را دروغ می خواندند و آنها را مسخره می کردند .

یزید! چنین می پنداری که چون اطراف زمین و آسمان را بر ماتنگ گرفتی و ما را به دستور تو مانند اسیران از این شهر به آن شهر بردند، ما خوار شدیم و تو عزیز گشتی ؟ گمان می کنی با این کار قدر تو بلند شده است که این چنین به خود می بالی و بر این و آن کبر می ورزی ؟ وقتی می بینی اسباب قدرتت آماده و کار پادشاهیت منظم است از شادی در پوست نمی گنجی ، نمی دانی این فرصتی که به تو داده شده است برای این است که نهان خود را چنانکه هست ، آشکار کنی . مگر گفتۀ خدا را فراموش کرده ای که می گوید :« کافران می پندارند این مهلتی که به آنها داده ایم برای آنان خوب است ماآنها را مهلت می دهیم تا بار گناه خود را سنگینتر کنند ، آنگاه به غذابی می رسند که مایۀ خواری و رسوایی است »

ای پسر آزادشدگان !این عدالت است که زنان و دختران و کنیزکان تو در پس پردۀ عزت بنشینند و تو دختران پیغمبر را اسیر کنی، پرده حرمت آنان را بدری ، صدای آنان را در گلو خفه کنی ، و مردان بیگانه آنان را بر پشت شتران از این شهر به آن شهر بگردانند ؟! نه کسی از آنها را پناه دهد ، نه کسی مواظب حالشان باشد ، و نه سر پر ستی از مردانشان آنان را همراهی کند ؟ مردم از این سو و آن سو برای نظارۀ آنان گرد آیند ؟!

اما کسی که سینه اش از بغض ما آکنده است جز این چه توقعی می توان داشت ؟ می گویی کاش پدرانم که در جنگ بدر کشته شدند اینجا بودند و هنگام گفتن این جمله با چوب به دندان پسر پیغمبر می زنی ؟ ابداً به خیالت نمی رسد که گناهی کرده ای و رفتاری زشت مرتکب شد ه ای! چرا نکنی ؟! تو با ریختن خون فرزندان پیغمبر و خانوادۀ عبد المطلب ، که ستارگان زمین بودند ، دشمنی دو خاندان را تجدید کردی. شادی مکن ، چون بزودی در پیشگاه خدا حاضر خواهی شد ، آن وقت است که آرزو می کنی کاش کور و لال بودی و این روز را نمی دیدی کاش نمی گفتی : پدرانم اگر در این مجلس حاضر بودند از خوشی در پوست نمی گنجیدند! خدایا، خودت حق ما را بگیر و انتقام ما را از آن کس که به ما ستم کرد، بستان!

به خدا پوست خود را دریدی و گوشت خود را کندی . روزی که رسول خدا و خاندان او و پاره های تن او در سایه لطف و رحمت حق قرار گیرند، تو با خواری هر چه بیشتر پیش او خواهی ایستاد، آن روز روزی است که خدا  وعدۀ خود را انجام خواهد داد و این ستمدیدگان را که هر یک در گوشه ای به خون خود خفته اند ، گردهم خواهد آورد، او خود می  گوید :«مپندارید آنان که در راه خدا کشته شده اند مرده اند ، نه آنان زنده اند و از نعمتهای پرورگارا خود بهره مند می  باشند»اما آن کس که تو را چنین بنا حق بر گردن مسلمانان سوار کرد (معاویه)، آن روز که دادخواه ،محمد(صٌٌ)، دادستان خدا، و دست و پای تو گواه جنایات تو در آن محکمه باشد، خواهد دانست کدامیک از شما بدبخت تر و بی پناهتر هستید.

یزید ای دشمن خدا! و پسر دشمن خدا!سوگند به خدا تودر دیده من ارزش آن را نداری که سرزنشت کنم و کوچکتر از آن هستی که تحقیرت نمایم ، اما جه کنم اشک در دیدگان حلقه زده و آه سینه زبانه می کشد . پس از آنکه  حسین کشته شد و حزب شیطان ما را از کوفه به بارگاه حزب بی خردان آورد تا با شکستن حرمت خاندان پیغمبر پاداش خود را از بیت المال مسلمانان بگیرد، پس از آنکه دست این دژخیمان به خون ما رنگین و دهانشان از پاره گوشتهای ما آکنده شده است، پس از آنکه گرگهای درنده بر کنار آن بدنهای پاکیزه جولان می دهند. توبیخ و سرزنش تو چه دردی را دوا می کند؟!

اگر گمان می کنی با کشتن و اسیر کردن ما سودی به دست آورده ای ، بزودی خواهی دید آنچه سود می پنداشتی جز زیان نیست . آن روز جز آنچه کرده ای حاصلی نخواهی داشت ، آن روز تو پسر زیاد را به کمک خود می خوانی و او نیز از تو یاری می خواهد! تو و پیروانت در کنار میزان عدل خدا جمع می شوید ، آن روز خواهی دانست بهترین توشۀ سفر که معاویه برای تو آماده کرده است این بود که فرزندان رسول خدا را کشتی . به خدا من جز از خدا نمی ترسم و جز به او شکایت نمی کنم . هر کاری میخوای بکن ! هر نیرنگی که داری به کار زن ! هر دشمنی که داری نشان بده! به خدا این لکه ننگ که بر دامن تو نشسته هرگز سترده نخواهد شد. سپاس خدا را که کار سروان جوانان بهشت را به سعادت پایان داد و بهشت را برای آنان واجب ساخت. از خدا می خواهم رتبه های آنان را فراتر برد و رحمت خود را بر آنان بیشتر گرداند چه او سر پر ست و یاوری تواناست .

سکوتی مرگبار سراسر کاخ را فرا گرفت ، یزید آثار و علائم نا خوشایندی را در چهره حاضران دید، و گفت : خدا بکشد پسر مرجانه را من راضی به کشتن حسین (علیه السلام) نبودم!!!...

ابن زیاد لعنت الله علیه گفت: کار خدا را با اهل بیت خود چگونه دیدی؟

خانم فرمودند: جز زیبایی ندیدم : اینان گروهی هستند که خداوند کشته شدن را برای آنان ثبت کرده بود، پس به سوی آرامگاههایشان شتافتند و به زودی خداوند تو را با آنها گرد خواهد آورد و دعوا و حجت علیه تو اقامه خواهد شد پس بنگر در آن هنگام ، پیروزی از آن کیست؟مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه ! چه خواهید گفت آن گاه که پیامبر خدا بگوید: شما که آخرین امت من بودید پس از من با اهل بیت من و فرزندان گرامی من چه کردید که برخی اسیر و بعضی در خون خود غوطه ور گشته اند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 11:3  توسط حسین فارسیمدان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خورشید برای همه یکسان می تابد.همه به آن نیازمندند ولی او به کسی نیازمند نیست.حتی اگر همه ی خانه ها را بدون پنجره بسازیم باز هم او می تابد.پس ما به او نیازمندیم که برای خانه هایمان پنجره می سازیم.

نوشته های پیشین
آذر 1388
شهریور 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آرشیو موضوعی
معرّفی کتاب
چگونه فیلسوف باشیم؟
کیهان
فلاسفه
متافیزیک
سرگرمی!
پیوندها
سایت رسمی سید محمد خاتمی
پایگاه اطلاع رسانی رسمی دکتر علی شریعتی
اتحادیه بین المللی نجوم (IAU)
سازمان فضایی ایران (ISA)
تاریخ فسفه
تلسکوپ فضایی هابل
سازمان فضایی ناسا
گروه نجوم پروکسیما
عدد طلایی
آسمان پارس
انجمن نجوم آماتوری ایران
مجله اسکای اند تلسکوپ
بررسی حقوق زن در اسلام
عشق به دانایی
حمید حیاتی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

حسین فارسیمدان